ادینه موری کریموند
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
 زندگینامه استادبزرگوارشجریان
۱۳۱۹تولداول مهرماه درمشهد
1324
اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت
1326
ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد.
1327
اموختن تلاوت قران در نزد پدر
1328
شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی.
1329
اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی.
1331
تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو.
1332
قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا.
1334
شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد.
1336
ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد).
1338
اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری.
1339
دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور.
1340
اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان.
1341
جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است.
1342
انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت.
1344
تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد.
1345
انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور.
1346
تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان.
1347
انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی.
1348
تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی.
1349
اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان).
1350
اشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و اموزش ردیف اوازی صبا نزد فرامرز پایور . اشنایی ئ همکاری با هوشنگ ابتهاج((ه . الف . سایه)در برنامه های (گل های تازه))رادیو.
1351
شروع تهیه ی برنامه های گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج در رادیو و همکاری با او. اغاز فراگیری ردیف های اوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی.برگذاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صهرمی و هنرمندان دیگر.دیدار و اشنایی با اقای دوامی به وسیله ی فرامرز پایور.
1352
اشنایی با استاد نور علی برومند و فراگیری شیوه ی اوازی سید حسن طاهر زاده نزد ایشان در مرکز خط ئ اشاعه ی موسیقی و اشنایی با هنر جویان مرکز: محمد رضا لطفیو ناصر فرهنگفرو حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و گنجه ای و مقدسی و حدادی و دیگران.
1353
سفر برای کنسرت های هندو پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی . سفر به چین و ژاپنن با احمد احرار و کریم فکور و حسین ملکو پرویز قاضی سعید به عنوان میهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور.
1354
تولد همایون در 30 اردیبهشت ماه در تهران . ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرتهای فروردین در ایالات مختلف امریکا.انتقال از وزارت منابع طبیعی (به عنوان مهمور خدمت)به رادیو.قطع رابطه با مرکز اشاعه ی موسیقی و ادامه ی درس اواز در منزل استاد نورعلی برومند.
1355
شرکت در جشنواره ی توس (نیشابور)با فرامرز پایور , سایه, حسن ناهید, رحمت الله بدیعی, محمد اسماعیلی, عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف.حضور در برنامه ی جشن هنر شیراز ( در حافظیه) با محمد رضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه ی ((راست پنجگاه)).کناره گیری رسمی و قطع رابطه ی کامل از رادیو در اسفند ماه.اجرای اواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورس فکری کودکان و نوجوانان . بهره گیری از محضر اقای برومند (در منزل خود استاد) شیوه ی اواز مرحوم طاهر زاده (اخرین جلسه روز چهار شنبه 29 دی ماه).فوت رضا ورزنده(29 دی ماه) و نور علی برومند (30 دی ماه) . اغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی.
1356
اجرای برنامه ی ((نوا)) به همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز.اجرای موسیقی ((چهره به چهره)) و ((گلبانگ)) . کناره گیری از رایو به خاطر جو نامساعد. تاسیس شرکت دل اواز برای انتشار برنامه های خود.
1357
احراز مقام اول تلاوت قران سراسر کشور در مرداد ماه. اجرای بخشی از ((تلاوت قران)) .انتشار البوم ((گلبانگ))( دو نوار). همکاری در تاسیس کانون ((چاوش)) با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفیبرای ادامه ی فعالیت های موسیقی در خارج از رادیو تلویزیون(شجریان در انجا تدریس میکرد).
1358
اشنایی با فیلسوف یگانه استاد غلامرضا دادبه( جانسوز) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی ئ اغاز فراگیریی و شناخت بایگانی های فرهنگ و نوا ,... فرهنگ پهلوانی و جوانمردان , فرهنگ مادرنوایی .اجرای موسیقی ((خلوت گزیده)) .(( پیغام اهل راز)) ( شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل).اخرین کنسرت ها با گروه پایوردر مهر ماه در تالار رودکی . کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشکاه ملی در ابان ماه.
1359
فوت استاد دوامی . اجرای موسیقی ((عشق داند)) ( در ابو عطا) اجرای موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). انتشار نوار موسیقی ((پیغام اهل راز )) (شامل دو نوار : راز دل انتظار دل).
1361
اولین کنسرت در سفارت ایتالیا به همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) پس از سه سال کناره گیری از فعالیت های کنسرتی - اجرای موسیقی نوا (مرکب خوانی) و سر عشق ( ماهور) و بیداد
1362
اجرای موسیقی ((همایون مثنوی)) با منصور صارمی. اجرای موسیقی ((چهار گاه)) (با فرهنگ شریف) و دیگر اواز ها در برنامه های خصوصی.
1364
اجرای موسیقی ((گنبد مینا ))و ((جان عشاق)). انتشار نوار موسیقی ((بیداد)).
1365
انتشار نوارهای موسیقی (نوا)) ( مرکب خوانی ),((سر عشق)) (ماهور) و ((استان جانان)). ضبط ده اواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در منزل دکتر علی خادمی.
1366
اغاز کنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همکاری با گروه عارف . اجرای موسیقی ((دود عود)) ,((دستان))و...
1367
برگذازی سه شب کنسرت برای بزرگداشت حافظ در تالار رودکی( وحدت).انتشار نوار ((دستان)).
1368
اجرای ((ماهور)) و ((ابو عطا)) در کنسرت های بهاره در اروپا با پیرنیاکان, جمشید عندلیبی, و اعیان. اجرای ((نوا)) و ((افشاری)) در کنسرت های پاییزه اروپا به همراهی مشکاتیان و گروه عارف و دو شب کنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در این شهر به همکاری نی حسین عمومی , تار طلایی و تنبک شمیرانی.
1369
سفر به تاجیکستان به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان پرده برداری از پیکره ی باربد و دو شب کنسرت در کاخ باربد به همراه کمانچه ی محمود تبریزی زاده , سه تار رضا قاسمی , و تنبک مجید خلج. کنسرتهایی در امریکا به همراهی پیرنیاکان عندلیبی و اعیان. اجرای مو سیقی ((سرو چمان)) , (( پیام نسیم)) , و ((دل مجنون)) ( هر سه در امریکا). کنسرت شجریان برای زلزله زدگان رودبار در لس انجلس. سخنرانی در پنج دانشگاه معتبر امریکا برای دانشجویان و محققین.
1370
برگذاری پنج شب کنسرت در پارک ارم و هشت شب کنسرتهای افتخاری برای مردم جنوب شهر تهراندر فرهنگسرای بهمن ( کشتارگاه سابق تهران) در اسفند ماه.برگذاری کنسرت شکوهمندی به مدت پنج شب در محوطه ی چهل ستون اصفهان.کنسرتهای اروپا با جهاندار و گروه اوا . جدایی از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجرای موسیقی ((دل شدگان)) و ((اسمان عشق)). انتشار نوارهای موسیقی ((سرو چمان)) , ((پیام نسیم)),(( دل مجنون)) و (( خلوت گزیده)).
1371
ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری. کنسرتهای مرحله ی دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان ,جمشید عندلیبی و همایون شجریان ( اگوست تا نوامبر) .برنامه ای با هابیل علی اف و همایون شجریان در سالن تالار رودکی(وحدت) ,تهران. اجرای موسیقی ((یادایام)) . انتشار نوارهای ((دل شدگان )) و ((اسمان عشق)).
1372
انتشار گزارشی همراه با گفتگویی با شجریان تحت عنوان (( محمد رضا شجریان استاد اواز ایران کجاست؟)) در نشریه ی نوید فضیلت,شماره ی 16 ,سال 2, مهر ماه ,تهران. اجرای(( سه گاه )) و (( راست پنجگاه)) در کنسرتهای اروپایی به همراهی محمد رضا لطفی و مجید خلج در تابستان.
1373
اجرا برنامه ی ((قاصدک)) در کنسرتهای دور اروپا با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان.
1374
کنسرتهای اصفهان,شیراز,ساری, کرمان, و سنندج با گروه اوا.برگذاری کنسرتی در اروپا با محمد رضا لطفی در ابات ماه.اجرای موسیقی ((چشمه ی نوش)) در ( فرانسه).انتشار نوارهای موسیقی ((همایون مثنوی)) ,(( گنبد مینا )),(( جان عشاق)), چشمه ی نوش))و (( یاد ایام)). اجرای موسیقی ((در خیال)).
1375
درگذشت پدر در 18 اذر ماه در سن 85 سالگی.اجرای موسیقی ((رسوای دل)) در دبی.انتشار موسیقی(( در خیال)) . انتشار نوار موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز).
1376
تولد پسر دوم رایان (از ازدواج دوم) در ونکوور کانادا.اجرای برنامه های((سه گاه)) و ((ماهور)) در کنسرتهای دور اروپا با همکاری داریوش طلایی, سعید فرجپوری و اهمایون شجریان در پاییز .اجرای موسیقی(( شب ,سکوت , کویر)) .اجرا و انتشار موسیقی ((معمای هستی)) در کلن, المان. اجرا و انتشار موسیقی ((شب وصل)). انتشار نوار موسیقی ((رسوای دل)). انتشار نوار موسیقی ابوعطا((عشق داند)).
1377
اجرای کنسزتهای تهران,اصفهان, و دور اروپا با گروه اوا. برگذاری کنسرت درامریکا در شهریور ماه.اجرای (( ارام جان )) .انتشار نوار ((پیام نسیم). انتشار نوار موسیقی ((شب ,سکوت, کویز)). انتشار نوار موسیقی((چهره به چهره)).انتشار نوار موسیقی((راست پنجگاه)).
1378
اجرای ((ماهور)) و((افشاری)) در پنج کنسرت به نفع دانش اموزان در شهر هشتگرد.بریافت جایزه ی پیکاسو ئ دیپلم افتخار یونسکو تز دبیر کل یونسکو ((اقای مایور)) در پاریس, شهریور ماه. انتشار نوار ((ارام جان)) . اجرای ((اهنگ وفا)) .انتشار نوار ((تلاوت قران)) (1) و (2).
1379
انتشار کتاب((راز مانا)) ( زندگی,دیدگاه و اثار استاد اواز ایران, محمد رضا شجریان)کار محمد جواد غلامرضا کاشی ,محسن گودرزی, و علی اصغر رمضانپور, نشر کتاب فردا, چاپ اول تهران.اجرای برنامه ی ((نوا ))و ((داد و بیداد)) (زمستان) در کنسرتهای دور اروپا و امریکا و کانادا به همراهی حسین علیزاده,کیهان کلهر و همایون شجریان. عمل جراحی کلیه و دهانه های معده در واشنگتن در 20 اسفند ماه.
1380
عمل جراحی برای چسبندگی روده در تهران در ابان ماه.
1381
اجرای برنامه ی (( راست پنجگاه ))و(( مرکب خوانی)) در کنسرتهای دور اروپا و کانادا با حضور حسین علیزاده, کیهان کلهر و همایون شجریان. انتشار نشریه ی (( دفتر هنر )) شماره ی 15, ویژه ی محمد رضا شجریان ,در اسفند ماه ,در کالیفرنیا.

برای این بزرگوارارزوی سلامتی وموفقیت درهمه مراحل زندگی را داریم//

زنده بادهنروهنرمند

لینک نوشته

تصاویراستادشجریان
sh7.gif

ااmohammadreza-shajarian-2.jpg                            استادبزرگوارمحمدرضاشجریان

لینک نوشته

سکوت
آخرین سنگر سکوته حق ما گرفتنی نیست

آسمون شهر بگیریداین پرنده مردنی نیست

آخرین سنگر سکوته خیلی حرفا گفتنی نیست

ای برادرای خونی این برادری تنی نیست 

موج دستای منو تو دست دریا رو گرفته

عکس تو با سرمه ی خون چشم دنیا رو گرفته

ما که از آوار و ترکش همه را به جون خریدیم

تو بگو هم سنگر من ، ما تقاص کی بریدیم؟؟؟ 

آخرین سنگر سکوته حق ما گرفتنی نیست

آسمون شهر بگیرید این پرنده مردنی نیست

آخرین سنگر سکوته خیلی حرفا گفتنی نیست

ای برادرای خونی این برادری تنی نیست

لینک نوشته

کوروش دادگر

کوروش دادگر

ما کودکان ایرانیم –  مادر خویش را نگهبانیم – همه از پشت کیقباد و جمیم – همه از نسل پوردستانیم – زاده کوروش و هخامنشیم – پسر مهرداد و فرهادیم – تیره اردشیر و ساسانیم – ملک ایران یکی گلستان است – ما گل سرخ آن گلستانیم – کجا رفته آن فره ایزدی؟ کجا رفت آن کوروش دادگر؟ کجا رفت کمبوجی نامور؟


کوروش کبیر : ارتش من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. من برای صلح کوشیدم. من برده داری را برانداختم. به بدبختیهای آنان ، پایان بخشیدم .


من برای همه مردم، جامعه آرام آماده ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم هدیه کردم.


( این کتیبه را به نوترین خط خداوند نوشته ام


نوشته ام تا قانون بر قبیله آدمی فرمان براند )


اعلامیه حقوق بشر کوروش کبیر


از این پس، تا زمانی که اهورامزدا وظیفه پادشاهی را به من ارزانی بدارد، من فرمانروایی خویش را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد. هر ملتی آزاد است که این فرمانروایی را بپذیرد یا نپذیرد، و اگر نپذیرفت من با آن ملت نخواهم جنگید.


ماده نوزده اعلامیه جهانی حقوق بشر


هر کس حق آزادی و عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار در اخذ و انتشار آن، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.

لینک نوشته

کوروش کبیر


او را کوروش می خواندند. این کلمه در زبان قدیم شوش به معنی چوپان بوده اما به عقیده
"یوستی" دانشمند آلمانی ،کوروش از ریشه ایرانیست و به معنی خورشید است .مادرش بعد از زاییدن او درگذشت و بی درنگ اعضای خانواده گرد آمدند و گفتند زادگاه بچه برای سکونت مناسب نیست و قرار دادند به چراگاه های نوین روانه شوند . ولی پدرش کمبوجیه پس از تامل چنین گفت که: این کار تنها با نظر خانواده نمیشود ،بلکه باید شورای سه قبیله هم موافقت کند و به عقیده من عزیمت از اینجا صلاح نیست .این دره برای اسب و آدم سازگار است و در واقع بهشتی است.کمبوجیه شاه کوچک پارسیان فکری لجوج داشت.دره ای که او میگفت در ارتفاعات شمال شرقی بود و رودی سیل آسا در قعر آن جاری بود که گذشته از آوردن آب مشعر صدای ناهید هم بود.ناهید یا آناهیته به معنی بی عیب است.کمبوجیه فرمان داد در ساحل مقابل رود آتشکده های دوگانه بسازند و شبانگاه ،شعله آتش مقدس بلند گشت.کاروان بازرگانان آنجا را پارسه گرد نام نهادند که به معنی اردوگاه پارسیان است.البته نمیشد آنجا را کاملا شهر نامید.پس کوروش جوان اوایل عمر خود را در این کوهستان دور دست گذراند که سکنه آن خود را برتر از سکنه هامون نشینان اراضی پایین می پنداشتند. در همین جا کوروش از پنج و شش سالگی به اسب سواری خو گرفت ،در صورتی که کودکان هامون در این سن مشغول بازی با عروسکهای گلی میشدند."امبا"مهتر کوروش که اهل گرگان بود عقیده داشت که کوروش در سواری مانند پدرش کمبوجیه یک شاه کوچک است.کوروش اولین فرزند مادری بود که در جوانی در گذشت ، پس برادری نداشت ولی نابرادری و عموزادگان داشت که با او درمی آویختند.مخصوصا پسران جنگاوران و اعیان و اشراف به او کج نگاه می کردند ،زیرا او را یکی از اهالی پارسه گرد می دیدند که رجحانی به آنان نداشت.این بچه ده ساله امتیاز سوار شدن به اسبهای نیسیائی را داشت در صورتی که آن اسب برای کودکان خطرناک بود.معمولا پس از پایان غذا و صرف شدن کاکهای عسلی و مربای میوه و پنیر ،نی نواخته میشد و شاعری پیر دستها را به سوی کوروش بلند میکرد و بعد از تعظیم چنین آغاز میکرد:"گوش فرا دار ای کوروش پسر پادشاه هخامنشی".از وقتی که کوروش پادشاه کمبوجیه شده بود خوشی نداشت زیرا تمام اوقات از بیداری بامداد تا خواب شب گرفتار تشریفات میشد.کوروش به کاوش غارها می پرداخت و از رفتن به رودها و قله کوه ها خسته نمیشد.کوروش بزرگ بی جهت مرد.ممکن بود اقدام برای مجازات سرمتی ها و ماساگاتها توسط پسرش کمبوجیه یا سایر سران انجام گیرد ،ولی نظر کوروش از تعیین کمبوجیه به جانشینی خودش در مرکز حکومت یعنی پارسه گرد این بود که پس از وی بدون مخالفت ،حکومت جهانی را اداره کند.کمبوجیه مورد اعتماد همه ایرانیان بود.ولی با مرگ کوروش"شاه ملت" هم مرد،زیرا در حقیقت معنای نوینی به حکمرانی ملل تابعه داد.ایرانیان میگفتند:"کوروش پدر ملت است،کمبوجیه فرمانروا و داریوش صرفه جو" .وفاداری اقوام مختلف نسبت به کمبوجیه سبب شد که آن پادشاه به مهمی دیگر بپردازد و آن هم عبارت بود از فتح مصر.


با ظهور دولت داریوش عالم تحت فرمان واحد در آمد که این وحدت سابقه نداشت.این دولت بزرگ یگانه ظرف پنجاه سال توسط کوروش و کمبوجیه و داریوش به وجود آمد و سبب تحولاتی شد که برای ما ،تصور چنان تغییراتی دشوار است.تمدن قدیم در دوهزار ساله سامی به پایان آمد و در جمله دیگر ،این زمان را پایان مرگ زمین نامیدند که معنای آن فوق تصور ما است.ما داریوش را بنیان گذار شاهنشاهی تصور میکنیم.در کتیبه های بیستون و تخت جمشید ،نام اوست که به چشم و بدیهی است وی معروف یونانیان هم بود.ولی نکته اینجاست که دولت هخامنشی ،مانند آتن ،یکباره مجهز و کامل از پیشانی ظهور نکرد،بلکه اساس آن به دست کوروش نهاده شد.جهات اصلی سازمان شاهنشاهی ،مدیون شخص کوروش است.داریوش از وی پیروی نمود و شاهنشاهی پهناور را استوار ساخت .به حقیقت کار او ،اتمام و تکمیل کار کوروش کبیر بود.
سیاستهای روشن وی

آن اندازه که از افسانه ها بر می آید، کوروش از کشورگشایانی بوده است که بیش از هر کشورگشای دیگر او را دوست داشته اند و پایه های سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیکو قرار داده بود. دشمنان وی از نرمی و گذشت او آگاه بودند و به همین جهت در جنگ با کوروش مانند کسی نبودند که با نیروی نومیدی میجنگد و میداند چاره ای نیست جز اینکه بکشد یا خود کشته شود.


کوروش با یهودیان به نیکی رفتار میکرد. یکی از ارکان سیاست و حکومت وی آن بود که برای ملل و اقوام مختلفی که اجزای امپراطوری او را تشکیل میدادند به آزادی عقیده دینی و عبادت معتقد بود. این خود میرساند که بر اصل اول حکومت کردن بر مردم آگاهی داشت و میدانست که دین از دولت نیرومندتر است که وی هرگز شهرها را غارت نمیکرد و معابد را ویران نمی ساخت، بلکه نسبت به خدایان ملل مغلوب به چشم احترام می نگریست و برای نگاهداری پرستشگاهها و آرامگاههای خدایان، از خود، کمک مالی نیز میکرد. حتی مردم بابل که در برابر او سختی کرده بودند، در آن هنگام وی را نسبت به معابد و خدایان خویش دیدند، به گرمی بر گرد او جمع شدند و مقدم او را پذیرفتند. هر وقت سرزمینی را میگشود که جهانگشای دیگری پیش از وی به آنجا نرفته بود، با کمال و تقوا، قربانیهایی به خدایان محل تقدیم میکرد. همه ادیان را قبول داشت و میان آنها فرقی نمیگذاشت و با مرحمت به تکریم همه خدایان می پرداخت .


هنگامی که از گشودن همه سرزمینهای خاور نزدیک آسوده شد، در صدد بر آمد که ماد و پارس را از هجوم بدویانی که در آسیای میانه منزل داشتند خلاص کند و چنان به نظر میرسد که در این


حمله های خود، تا کنار نهر سیحون در شمال و تا هندوستان در خاور پیش رفته باشد. در همین


گیر و دارها و در آن زمان که به منتهای بزرگی خود رسیده، در جنگ با قبایل ماساگت که از قبایل گمنام ساکن در سواحل دریای خزر بودند، کشته شد .


کوروش کبیر امپراطوری بزرگی را بدست آورد، ولی پیش از اینکه فرصت سازمان دادن به آنرا پیدا کند، اجل آن امپراطوری را از دستش بیرون آورد .


کارهای بزرگی که کوروش کبیر برای پارس و پارسیان انجام داده، آنقدر وی را محبوب کرده که بعد از گذشت بیش از دوهزار و پانصد سال ، هنوز از کوروش کبیر به نیکی یاد میشود و ایرانیان ، نام وی را با افتخار و غرور خاصی به زبان می آورند .

زنده وجاوید باد یاد بزرگ مرد تاریخ کوروش کبیر
لینک نوشته

کوروش کبیرتورات

خداوند درباره کوروش کبیر میگوید که او شبان من است و هر چه او بکند آن است که من خواسته ام. منم که او را از جانب مشرق برانگیختم تا عدالت را روی زمین برقرار کند. من امتها را تسلیم وی میکنم و او را بر پادشاهان سروری میبخشم و پادشاهان را مثل غبار به شمشیر وی و مانند کاهی که پراکنده شود، به او تسلیم میکنم .mazda.jpg

من کوروش را به عدالت برانگیختم و تمامی راهها را در پیش رویش استوار خواهم ساخت. منم که شاهین خود را(کوروش)، از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم.


 

خداوند، کوروش را برگزید و فرماندار جهانش کرده است . بازوی او را بر کلدانیها، فرو خواهد آورد و راه او را هموار خواهد ساخت.


 

در سال اول سلطنت کوروش پارسی، کلام خداوند کامل شد. خداوند روح کوروش پادشاه پارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمینهای خود فرمانی صادر کند که خدای آسمانها، تمام ممالک زمین را بر من داده است، خانه برای او در اورشلیم بنا کنم

لینک نوشته

سخن بزرگان
همه میخواهندبشریت راعوض کنند--دریغاکه هیچکدام دراین اندیشه نیست که خودراعوض کند/////
لینک نوشته

زندگینامه حبیب محبیان
Habib.jpgحبیب محبیان بهتر شناخته با نام حبیب در سال 1331 هجری شمسی در شمران آذرباییجان به دنیا آمد. سه سال در رضاییه و چند سالی هم در تبریز زندگی كرده است و اصلتاً متعلق به رضاییه است. خانواده او هنرمند و علاقه مند به موسیقی بودند. برادران او گرچه به صورت غیر حرفه ای، ولی برای دل خودشان ویولون میزدند. یكی از آنها صدای خوبی داشته و آواز میخوانده است. حبیب هم از همان دوران كودكی به گیتار علاقه فراوانی داشته و تنها كسی هم كه به راه موسیقی كشیده شد خود حبیب بود و با مخالفت های اعضای خانواده روبرو شد و به خاطر این كار تنبیه بدنی هم شده است، ولی عشق حبیب به این كار باعث نشد كه از كار خود دست بكشد. دوران دبیرستان او مصادف با دهه شصت اروپا و پیدایش گروه بیتل ها (Beatels) بود كه ذوق و شوق موسیقی را در وجود حبیب ایجاد كرد و باعث شد كه به آموختن موسیقی و نواختن گیتار كه ساز مورد علاقه اش نیز بود روی آورد. چند سال بعد طی تبلیغ رادیو و تلویزیون برای استخدام خواننده راهی آنجا شد تا در بین بیشمار شركت كنندگان كه حدود هشت هزار نفر بودند قرار بگیرد. پس از گذراندن مراحلی بسیار سخت مورد تایید داوران قرار گرفت و در بین شانزده – هفده نفر دیگری كه در این مسابقه قبول شده بودند جای گرفت. دو سال در آنجا ماند و در طول این دو سال آموزش موسیقی هم میدید و زمینه پیشرفت حبیب داشت فراهم میشد كه خدمت سربازی سرش را گرفت. به خدمت سربازی رفت و آموزشی را در كرمان و خدمت را در ارومیه گذراند.او در خدمت نیز جزء خوانندگان باشگاه افسران شد تا در كاخ جوانان برنامه اجرا كنند و این گونه از طرف كاخ جوانان رضاییه به تمام كاخ های جوانان سرتاسر ایران سفر كرده است. پس از اتمام سربازی با دختری به نام شادی ازدواج میكند كه یك پسر هم به نام احمدرضا از او دارد كه در ایران زندگی میكند. یك روز كه شادی برای انجام كارهای روزمره در خیابان راه میرفته پایش پیچ میخورد و به علت این كه بچه دستش بوده به زمین میخورد.

او را به بیمارستان میبرند و به علت اشتباهی زدن آمپول كزاز در عرض بیست ثانیه او را میكشند. در همان زمان مادر حبیب هم كه برایش بسیار عزیز نیز بوده فوت میكند تا این گونه دو خاطره ی بد در ذهن حبیب نقش ببندد. حبیب در سال 1356 اولین آلبومش را با عنوان "مرد تنهای شب" روانه بازار میكند. مرد تنهای شب آلبومی بود كه بیشتر كارهایش همانند شعر، آهنگ و تنظیم از خود حبیب بود و با این كار توانست راه صد ساله را یك شبه تمام كند و محبوبیت زیادی بین مردم به دست آورد. او بیشتر آهنگ های این آلبوم را برای مرحوم مادرش و همسرش خواند تا این گونه درد دلش كمی آرام بگیرد. آهنگ هایی همانند "شهلای من" و "نگاهم" را به یاد همسرش خواند و دو آهنگ نیز به نام های "مادر" و خرس كوكی (ببار ای برف)" در سوگ مادرش خواند. با زن دیگری به نام ناهید ازدواج كرد كه پسرش محمد كه خواننده مطرحی نیز هست از همسر دوم ایشان است.

حبیب علاوه بر خوانندگی آهنگساز قهاری نیز هست كه علاوه بر ساختن آهنگ ترانه های خود اگر لازم بداند برای دیگر خوانندگان نیز آهنگسازی میكند. او استاد نوازندگی گیتار است و از معدود خوانندگانیست كه در كارهایش از گیتار دوازده سیم استفاده میكند و در كنسرت هایش نیز یكی از نوازندگان گیتار خود اوست و در حین این كه میخواند گیتار هم میزند.

صدای حبیب یك صدای زیبا، لطیف، دلنشین و پر احساس است كه قابلیت های فراوان صدایش او را به یك خواننده منحصر به فرد تبدیل كرده است. یكی از ویژگی های مهم و بارز صدای او لرزش خاصی است كه دارا میباشد و در خواندن گام بالا طوری صدای خود را میلرزاند كه به جرات میتوان گفت كه هیچ خواننده ای قادر به این كار نیست و همین قابلیت ها است كه او را جزء خوانندگان صاحب سبك كرده است.

حبیب در طول آلبوم هایی كه در زندگی هنری خود بیرون داده یكی از متفاوت ترین هنرمنداست. دو آلبوم اول او با نام های مرد تنهای شب و سلام همسایه كه قبل از انقلاب منتشر شدند ریتمی آرام داشتند و بیشتر آهنگ های آن غمگین بودند. از سال 1360 به بعد كه حبیب برای ادامه كار هنری به خارج رفت سه آلبوم به نام های آفتاب مهتاب، خورشید خانوم و همراز را بیرون داد كه كاملاً با دو آلبوم قبلی متفاوت بودند ولی همه به سبك خود او خوانده شده بودند. آلبوم همراز آلبومی شاد بود و با آهنگسازی خود حبیب دسته بندی شده بود. آلبوم های آفتاب مهتاب و خورشید خانوم كه بیشتر آهنگ های آن سنتی بودند خوانده شد با این تفاوت كه آفتاب مهتاب شاد بود ولی خورشید خانوم غمگین. بعد از آن، آلبوم آخه عزیزم چی میشه منتشر شد كه باز به سبك خاص و زیبایی خوانده شده بود. بعد از این آلبوم پرطرفدارترین سبك حبیب شروع شد. او آلبوم صفر را ساخت و بعد از آن بزن باران، كویر باور، خداوندا و خانه كوچك را منتشر كرد كه بسیار خوب مورد توجه قرار گرفت ولی در دو آلبوم بعدی خود پسرش را هم به عرصه خوانندگی آورد كه در این آلبوم ها كه جوونی و خودشه نام داشتند، بیشتر آهنگ هایی با ریتم تند و امروزی را اجرا كرد كه زیاد با سبك خودش هم خوانی نداشت. آخرین آلبوم او هم تا اكنون ایران بانو است كه مخلوطی از سه آلبوم قبلی است، یعنی از لحاظ سبك خواندن، هم به سبك امروزی است هم به سبك قدیمی حبیب.

بیشتر آهنگ های حبیب بروزن اجتماعی هستند و نمونه های آن را میتوان از آهنگ های خداوندا، خانه كوچك، بنی آدم و ... نام برد. بعد از آن، آهنگ های سیاسی بیشتر كارهای حبیب را تشكیل میدهند و نمونه بارز آن را میتوان از آهنگ های افق، بزن باران، خرچنگ های مردابی، گلسرخی و ... نام برد. آهنگ های عاشقانه و دیگر آهنگ ها زیبای او.........ک 
لینک نوشته

متن اشعارحبیب
بنی ادم
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد اورد روزگار نماند دگر عضوها را قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند ادمی
چو عضوی به درد آورد روزگار نماند دگر عضوها را قرار
بنی آدم ادم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
/////////////////////////////////////////////////////
مادر

مادر بی تو تنها وغریبم
اتاق خالیم بی توچه سرد
مادر، مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پر درده
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادر
هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه
مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم
مادر، مادر
مادر، مادر 

/////////////////////////
نفس

نفسم گرفت ازاین شهر، دراین حصار بشکن
در این حصار جادویی، روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن
زبرون کسی نیاید چو به یاری تو، ابنجا
تو ز خویشتن برون آ، سپه تتار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن
تقدیم به دوستداران حبیب

لینک نوشته

تصویرگل زیبا
12250499718.jpg

تقدیم به همه هموطنان عزیزومهربان درسراسرایران

لینک نوشته

مخفف لاتینی مسجدسلیمان
http://www.blogfa.com/photo/0/0681mis.jpg

شهرمن مسجدسليمان >  سلام ودرودبرهمشهريهاي عزیز

لینک نوشته

زندگی ساده عشایری
21_8803100185_L600.jpg
لینک نوشته

نظرات
باسلام ودرود

ازاینکه ازاین وبلاگ دیدن می کنیدازهمه عزیزان بزرگوارتشکرمیکنم انشاالله همیشه سلامت وسربلندوموفق باشید. // کوچک شما م-ن
ازپیشنهادونظرات شما بسیارممنونم //
122504997111.jpg

لینک نوشته

کبک تاراز

f_mxm_5defc39.jpgمرحوم بهمن علاالدین خواننده بزرگ ونامی درایل بختیاری

بهمن علاءالدین (متخلص به مسعود بختیاری) خواننده ، ترانه سرا و آهنگسازمشهور بختیاری روز"بیستم مهرماه سال 1319 " در شهرستان" مسجدسلیمان" و در خانواده ای پرجمعیت، سنتی و با فرهنگ از تیره " زیلایی" درطایفه"بهداروند" از ایل" هفت لنگ " بختیاری متولد شد.

    پدر وی "میرزا محمد کریم" ،مردی صاحب سواد وفرهنگ، مومن و متدین، روشن ضمیر و نیکو سرشت بود که به ادامه تحصیل و آموزش فرزندان خود بسیار علاقمند بود و مادرش "حاجیه لیمو خانم" زنی پاکدامن و مادری مهربان بود که از صدایی خوب و سیرتی نیکو برخوردار و در تادیب و تربیت فرزندان خود بسیار کوشا و مراقب بود.

     بهمن علاءالدین در سال 1324بعلت تغییر محل خدمت پدرخود که در آنزمان در شرکت نفت مسجد سلیمان مشغول خدمت بود، به همراه خانواده   به" لالی" نقل مکان نمود و در سال1328  که اولین مدرسه ابتدایی بنام" دبستان فردوسی" در این شهر راه اندازی شد؛شروع به تحصیل نمود و سپس سالهای اول و دوم  دبیر ستان را در "اَمبَل" و در "دبیرستان هنر" به پایان رساند و در سال 1336  و به دنبال باز نشسته شدن پدر از خدمت شرکت نفت ؛مجددا به مسجد سلیمان بازگشت و تا سال 1340در "دبیرستان امیر کبیر" این شهر دوره تحصیلات دبیرستانی خود را به پایان رساند.

        وی در تابستان 1342و در ادامه خدمت سپاه دانش به" دهستان تِمبی" از بخش " قلعه تُل" منتقل و تا پایان خدمت سربازی و بعد از آن که بلافاصله به استخدام آموزش و پرورش در آمده بود، تا سال 1348 در آموزش و پرورش شهرستان های " ایذه" و "باغملک" به خدمت خود ادامه داد.در سال 1348 به آموزش و پرورش " اهواز" ودانشسرای مقدماتی این شهر منتقل و ضمن انجام ادامه خدمت،موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم ادبیات گردیده و سپس در  مدرسه "ماندانا" ( شهید شجرات) بعنوان دبیر و ناظم به ادامه خدمت مشغول گشت و سرانجام در سال 1373 نیز به افتخار بازنشستگی نایل گردید.(1)

    بهمن  علاءالدین در سال 1379 به شهرستان" کرج" نقل مکان نمود و پس از طی یک دوره بیماری کلیوی وعمل جراحی مثانه  در "صبحگاه روز جمعه،دوازدهم آبانماه 1385 "،در سن 66 سالگی،به علت نارسایی قلبی در بیمارستان" کسری" جهانشهر این شهر دار فانی را وداع گفت.

   پیکر بهمن علا الدین علیرغم میل درونی خانواده ، بستگان و طایفه اش و با وجود درخواست های گسترده و اصرارهای فراوان همتباران و علاقمندانش، بنا به برخی دلایل و از جمله ضرورت انجام مشورت و بررسی های لازم به منظور انتخاب یک مکان مناسب در دیار پهناور ایل و تبار خود ، طی یک مراسم با شکوه،با حضور جمع کثیری از دوستان ،هوادارن،هنرمندان ملی و محلی و همتبارانش

که سراسیمه از سراسر کشور خود را به کرج رسانده بودند و با اجرای برنامه های مختلف توسط فرهیختگان و هنرمندان کشور و بختیاری تبار و با بدرقه نوای ساز چپی محلی بختیاری به رسم بزرگان قوم خود،تشییع و درجوار تربت برخی از هنرمندان و فرهیختگان برجسته کشور نظیر استاد غلامحسین بنان ، حبیب اله بدیعی،مرتضی حنانه ،هوشنگ گلشیری ، احمد شاملو ، دلکش ،احمد عبادی،تقی ظهوری، پوران ،آغاسی ، قوامی ،احمد محمود(اعطاء)، وزیری،محمود مشرف(م .آزاد) و.... "بطور امانت" در "بقعه متبرکه امامزاده طاهر(ع) کرج" به خاک سپرده شد.

 روحش شادویادش گرامی

  

لینک نوشته

شعرازکاکایی

روزتلخ حادثه

كج شد به سمت قبله ي تزوير، راهتان

پيچيد باد شعبده اي در كلاهتان

تا روز تلخ حادثه، رازي ست سر به مُهر

پيشاني كبودِ  عبا دت پناهتان

سوداگرانِ مسجد و محراب،  اي عجب

سنگين ترست از همه بار گناهتان 

اي سرخوشانِ خنده فروشِ نقاب دار

زود است تا به سرفه رسد، قاه قاهِ تان 

كابوستان كسا دي بازار مشتري ست

بسيار  يوسفند گرفتار چاهتان  

 اي در لباس خلق نهان  غيرت و شرف

چون سوزني نهفته در انبار كاهتان

 //شعرازکاکایی

لینک نوشته

شعرازکاکایی

شعرسبز

بیدار می شوم

با بوق ممتد کامیونهای نیم شب

شهر از خروش و همهمه خالی ست

جز خش خش سپور صدا نیست

در دور دست پنجره ام پیداست

برج بلند میلاد

آرام می وزد

در خواب پرده های اتاقم باد

۲

بیدار می شوم

بیدار تر این بار

از شرم رنگ ریخته بر دیوار

تصویر باستانی یک سردار

در دور دست پنجره ام پیداست

سروی بلند و آزاد

آرام می وزد

در خواب پرده های اتاقم باد

۳

بیدار می شوم

در پای سرو آزاد

بر بام برج میلاد

دشوار می برم

نام تو را به لب

با بوق ممتد کامیون های نیم شب      ////// و..تا بعد...

لینک نوشته

زندگی نامه شاملو
تولد و سال‌های پیش از جوانی
احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفتهٔ احمد شاملو در شعر من بامدادم سرانجام از مجموعهٔ مدایح بی‌صله به اهالی کابل برمی‌گشت. مادرش کوکب عراقی شاملو، و از قفقازیهایی بود که انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، خانواده‌اش را به ایران کوچانده‌بود. دورهٔ کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت می‌رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شده‌است و محل تولد در شناسنامه، رشت نوشته شده‌است.) دوران دبستان را در شهرهای خاش، زاهدان و مشهد گذراند و از همان دوران اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد.دوره دبیرستان را در بیرجند، مشهد و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایران‌شهر تهران خواند و به شوق آموختن دستور زبان آلمانی در سال اول دبیرستان صنعتی ثبت‌نام کرد.
=شاملو در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرف‌الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار فرزند او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام آهنگ‌های فراموش شده به چاپ رسید و هم‌زمان کار در نشریاتی مثل هفته نو را آغاز کرد.در سال ۱۳۳۰ او شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار قطع نامه را به چاپ رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده داشت.
=در ۱۳۳۶ با طوسی حائری ازدواج می‌کند (دومین ازدواج او نیز مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام می‌آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می‌شود.) در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌کند. این مجموعه حاوی سبک نویی است. در سال ۱۳۳۹ مجموعه شعر باغ آینه منتشر می‌شود. معروف‌ترین ترانه‌های عامیانه معاصر هم‌چون پریا و دخترای ننه دریا در این دو مجموعه منتشر شده‌است. در سال ۱۳۳۶ به کار روی اشعار ابوسعید ابوالخیر، خیام و باباطاهر روی می‌آورد. پدرش نیز در همین سال فوت می‌کند. در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جملهٔ برگه‌های تحقیقاتی کتاب کوچه را رها می‌کند.
آیدا سرکیسیان یا آیدا شاملو با نام واقعی ریتا آتانث سرکیسیان آخرین همسر احمد شاملو است و در شعرهای شاملو، به ویژه در دو دفتر آیدا، درخت و خنجر و خاطره و آیدا در آینه به عنوان معشوقهٔ شاعر، جلوه‌ای خاص دارد. شاملو درباره تأثیر فراوان آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه می‌نویسم به خاطر اوست و به خاطر او... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده‌بودم پیدا کردم».شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا می‌شود. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطه عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر می‌برد و بعد از این آشنایی دوره جدیدی از فعالیت‌های ادبی او آغاز می‌شود.آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می‌کنند و در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می‌گزینند و تا آخر عمر در کنار او زندگی می‌کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های آیدا در آینه و لحظه‌ها و همیشه را منتشر می‌کند و سال بعد نیز مجموعه‌یی به نام آیدا، درخت و خنجر و خاطره! بیرون می‌آید و در ضمن برای بار سوم کار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه آغاز می‌شود.آیدا شاملو در برخی کارهای احمد شاملو مانند مجموعه کتاب کوچه با او همکاری داشت و سرپرست این مجموعه بعد از وی می‌باشد.در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه خوشه را به عهده می‌گیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل می‌شود، ادامه دارد. در این سال او به عضویت کانون نویسندگان ایران نیز در می‌آید. در سال ۱۳۴۷ او کار روی غزلیات حافظ و تاریخ دوره حافظ را آغاز می‌کند. نتیجه این تحقیقات بعدها به انتشار دیوان جنجالی حافظ به روایت او انجامید.در اسفند ۱۳۵۰ شاملو مادر خود را نیز از دست می‌دهد. در همین سال به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه، دعوت شد و به مدت سه سال در فرهنگستان باقی ماند.
نمایی از محل سکونت احمد شاملو و آیدا سرکیسیان ۱۳۷۸سال‌های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می‌گویید: «راستش بار غربت سنگین‌تر از توان و تحمل من است... چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره‌است.» از سوی دیگر اجازه هیچ‌گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ها در توقیف مانده بودند. بیماری او نیز به شدت آزارش می‌داد و با شدت گرفتن بیماری مرض قندش، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران‌مهر پای راست او را از زانو قطع کردند روزها و شب‌های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ها کار ترجمه و به‌خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌گاه از او شعر یا مقاله‌ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌اش را با این شیوه منتشر کرد.سرانجام احمد شاملو در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ درگذشت. پیکر او در روز پنج شنبه 6 مرداد از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور ده‌ها هزار نفر از علاقه مندان وی تشییع شد. انجمن قلم سوئد، انجمن قلم آلمان، چند انجمن‌ داخلي و برخي محافل سياسي پيام‌هاي تسليتي به مناسبت درگذشت وی در اين مراسم ارسال داشتند
روحش شادویادش گرامی
لینک نوشته

زندگی نامه شاملو
تولد و سال‌های پیش از جوانی
احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفتهٔ احمد شاملو در شعر من بامدادم سرانجام از مجموعهٔ مدایح بی‌صله به اهالی کابل برمی‌گشت. مادرش کوکب عراقی شاملو، و از قفقازیهایی بود که انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، خانواده‌اش را به ایران کوچانده‌بود. دورهٔ کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت می‌رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شده‌است و محل تولد در شناسنامه، رشت نوشته شده‌است.) دوران دبستان را در شهرهای خاش، زاهدان و مشهد گذراند و از همان دوران اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد.دوره دبیرستان را در بیرجند، مشهد و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایران‌شهر تهران خواند و به شوق آموختن دستور زبان آلمانی در سال اول دبیرستان صنعتی ثبت‌نام کرد.
=شاملو در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرف‌الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار فرزند او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام آهنگ‌های فراموش شده به چاپ رسید و هم‌زمان کار در نشریاتی مثل هفته نو را آغاز کرد.در سال ۱۳۳۰ او شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار قطع نامه را به چاپ رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده داشت.
=در ۱۳۳۶ با طوسی حائری ازدواج می‌کند (دومین ازدواج او نیز مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام می‌آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می‌شود.) در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌کند. این مجموعه حاوی سبک نویی است. در سال ۱۳۳۹ مجموعه شعر باغ آینه منتشر می‌شود. معروف‌ترین ترانه‌های عامیانه معاصر هم‌چون پریا و دخترای ننه دریا در این دو مجموعه منتشر شده‌است. در سال ۱۳۳۶ به کار روی اشعار ابوسعید ابوالخیر، خیام و باباطاهر روی می‌آورد. پدرش نیز در همین سال فوت می‌کند. در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جملهٔ برگه‌های تحقیقاتی کتاب کوچه را رها می‌کند.
آیدا سرکیسیان یا آیدا شاملو با نام واقعی ریتا آتانث سرکیسیان آخرین همسر احمد شاملو است و در شعرهای شاملو، به ویژه در دو دفتر آیدا، درخت و خنجر و خاطره و آیدا در آینه به عنوان معشوقهٔ شاعر، جلوه‌ای خاص دارد. شاملو درباره تأثیر فراوان آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه می‌نویسم به خاطر اوست و به خاطر او... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده‌بودم پیدا کردم».شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا می‌شود. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطه عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر می‌برد و بعد از این آشنایی دوره جدیدی از فعالیت‌های ادبی او آغاز می‌شود.آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می‌کنند و در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می‌گزینند و تا آخر عمر در کنار او زندگی می‌کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های آیدا در آینه و لحظه‌ها و همیشه را منتشر می‌کند و سال بعد نیز مجموعه‌یی به نام آیدا، درخت و خنجر و خاطره! بیرون می‌آید و در ضمن برای بار سوم کار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه آغاز می‌شود.آیدا شاملو در برخی کارهای احمد شاملو مانند مجموعه کتاب کوچه با او همکاری داشت و سرپرست این مجموعه بعد از وی می‌باشد.در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه خوشه را به عهده می‌گیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل می‌شود، ادامه دارد. در این سال او به عضویت کانون نویسندگان ایران نیز در می‌آید. در سال ۱۳۴۷ او کار روی غزلیات حافظ و تاریخ دوره حافظ را آغاز می‌کند. نتیجه این تحقیقات بعدها به انتشار دیوان جنجالی حافظ به روایت او انجامید.در اسفند ۱۳۵۰ شاملو مادر خود را نیز از دست می‌دهد. در همین سال به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه، دعوت شد و به مدت سه سال در فرهنگستان باقی ماند.
نمایی از محل سکونت احمد شاملو و آیدا سرکیسیان ۱۳۷۸سال‌های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می‌گویید: «راستش بار غربت سنگین‌تر از توان و تحمل من است... چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره‌است.» از سوی دیگر اجازه هیچ‌گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ها در توقیف مانده بودند. بیماری او نیز به شدت آزارش می‌داد و با شدت گرفتن بیماری مرض قندش، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران‌مهر پای راست او را از زانو قطع کردند روزها و شب‌های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ها کار ترجمه و به‌خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌گاه از او شعر یا مقاله‌ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌اش را با این شیوه منتشر کرد.سرانجام احمد شاملو در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ درگذشت. پیکر او در روز پنج شنبه 6 مرداد از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور ده‌ها هزار نفر از علاقه مندان وی تشییع شد. انجمن قلم سوئد، انجمن قلم آلمان، چند انجمن‌ داخلي و برخي محافل سياسي پيام‌هاي تسليتي به مناسبت درگذشت وی در اين مراسم ارسال داشتند
روحش شادویادش گرامی
لینک نوشته

شعر شاملو مه
مه

تصاویری از احمد شاملو | عاشقونهبیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم عرق می ریزدش آهسته
از هر بند
***
 بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر
 سگان قریه خاموشند
 در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه
در درگاه می بیند به چشمش قطره
اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:
 بیابان را سراسر مه گرفته است... با خود فکر می کردم که مه، گر
همچنان تا صبح می پائید مردان جسور از
خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می گشتند
***
بیابان را
سراسر
مه گرفته است
چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش
آهسته از هر بند...

لینک نوشته

زندگینامه ایل بختیاری ولر
نویسنده برگرفته از کتاب تشیع در بختیاری      کلیاتی در باره لرها و بختیاری ها

پیشینه

سرزمین کنونی بختیاری هزاران سال است که ماوا و سکونت گاه گروههای مختلف انسانی است. شواهد گوناگون نشان مي دهد كه سرزمين باستاني «قوم لر» دهها هزارسال پيش مسكونی بوده است. منابع و امكانات طبيعي خدادادي از قبيل: آب، جنگل، مراتع، بارندگي مناسب، آبگيرهاي فراوان و درّه هاي مستعد براي كشاورزي اين سرزمين را به يكي از بهترين زيستگاهها و محل تجمع و سكونت گروههاي انساني در گذشته تبديل نموده بود، بعلاوه اين امكانات در بلنديهاي زاگرس و دامنه هاي آن، محيط مناسبي براي رويش نباتات علوفه اي و گونه هاي مختلف حيوانات فراهم کرده بود. كاوشهاي باستان شناسي نشان مي دهد كه قدمت سكونت انسان در اين منطقه به چهل هزار سال مي رسد. بازمانده هاي فرهنگي دوران پارينه سنگي، ميانه سنگي، نوسنگي و شهرنشيني در اين ناحيه به چشم مي خورد. سرزمين بختياری از جمله محدود سرزمينهايي است كه انسان براي اولين بار به اهلي كردن حيوانات و نباتات پرداخته يا به ديگر سخن، زندگي ده نشيني و كشاورزي را كه لازمه ي پيدايش تمدن است آغاز كرده است(امان الهی ، 1374 :25 ) در كتاب «خلاصه ي تاريخ هنر» آمده است كه: «از دوره ي پارينه سنگي نجد ايران، در كاوش غاري در تنگ پبده [كوههاي بختياري در شمال شرق شوشتر] ابزارها و سلاحهايي از سنگ ناصاف [چكش، پيكان، تيغه و تبرسنگي] و در نواحي هميان و ميرملاس و دوشه از توابع لرستان تصاوير جانوران و آدميان منقوش بر صخره هاي قائم به رنگهاي سياه و زرد و سرخ يافت شده است كه قدمتشان به حدود 15 هزار سال قبل از ميلاد مي رسد. صاحبان اين آثار از راه شكار دسته جمعي و صيد ماهي و گردآوري ريشه و بَرِ گياهان غذاي خود را به دست مي آورده اند.»( مرزبان ، 1379 : 25)
انسان شناسان معتقدند كه انقلاب بزرگ نوسنگي يا پیدایش كشاورزي و توليد خوراك در نواحي شمال خليج فارس تا سوريه اتفاق افتاده است كه به «هلال حاصلخيز» شهرت دارد. كشت نباتات و غلات از اين ناحيه آغاز گرديد.

 تپه ماهورها و دامنه هاي شمال و شمال شرق خوزستان كه بخشي از قلمرو قوم لر مي باشد، با ارتفاع نسبي 300 تا 1500 متر و متوسط بارندگي 300 تا 500 ميلي متر در سال شرايط مساعدي براي رويش نباتات و كشت غلات فراهم ساخته است، در محدوده ي «هلال بارور» قرار دارد. همچنين برخي از حيوانات بويژه بز در كوههاي لرستان و بختياري اهلي گرديد.هنري تي رايت باستان شناس امريكايي در سالهاي 76-1975 م. در شمال شرقي خوزستان در دشت ايذه، ايوه و دشت گل به مطالعات باستان شناسي مبادرت نمود و از حيات مستمر و فعال گروههاي انساني در 6 تا 7 هزار سال پيش از ميلاد در اين مناطق گزارش داد. نگارنده نيز در سال 1369 هـ .ش. تيغه و پيكانهاي سنگي كه احتمالاً متعلق به دوره نوسنگي بوده است در اداره ي ميراث فرهنگي شهرستان ايذه مشاهده كردم كه بنا به اظهار سرپرست اداره ي مزبور در منطقه هلايجان كشف شدند.
در هزاره ي پنجم تا سوم قبل از ميلاد در دوره ي «مس و سنگ» شاهد ظهور قوم عيلام هستيم كه از كوهها به دشت سرازير شده و تمدّن تكامل يافته اي را تأسيس نمودند. حدود چهارهزار سال قبل از ميلاد مسيح . . . در سرزميني كه شامل خوزستان، لرستان، پشتكوه و كوههاي بختياري است حكومت عيلام رشد و تكامل يافت. مردم عيلام دولت خـود را آنشـان يا آنــزان مي خواندند و ظاهراً به زبان آنزاني تكلم مي كردند.»(راوندی ، 1356: 138 )بيشترين آثار برجاي مانده از دوره ي عيلامي در محدوده ي شهرستان ايذه قرار دارد كه شامل چندين كتيبه به خط ميخي و صدها نقش برجسته بر روي سنگها، صخره ها و كوهها مي شود و به همين علت باستان شناسان اين منطقه را سرزمين سنگ نگاره ها نام نهاده اند.مصنوعات فلزي فراواني مربوط به عصر آهن شامل: انواع سلاحها، پيكره هاي كوچك اندام آدمي، ابزارهاي مخصوص اسب، سنجاقها و دهها ابزار و وسيله ي ديگر در لرستان كشف شده است كه از زندگي گسترده گروههاي كثيري از انسانها حكايت دارد. در هزاره ي دوم قبل از ميلاد «اكوم» حكومت كاسيان را در بخش علياي سرچشمه هاي كارون در كوههاي بختياري تأسيس نمود. از حدود 700 سال قبل از ميلاد مسيح نيز آرياييها وارد اين منطقه شدند و دولت جديدي تأسيس نمودند. پارسیان « در حدود 700 سال قبل از ميلاد در پارسوماش در كوههاي فرعي سلسله جبال بختياري در مشرق شوشتر، ناحيه واقع در دو سوي ساحل كارون نزديك انحناي بزرگ اين شط پيش از آنكه به سوي جنوب برگردد مستقر شدند. عيلام ديگر در اين زمان آن قدرت را نداشت كه از استقرار آنان در اين ناحيه مخالفت كند . . . چيش پيش پسر و جانشين هخامنش پيشتر عنوان پادشاه شهر انشان يافته و ناحيه مزبور را تا شمال پارسوماش اشغال كرده بود.»(گیرشمن ،1372 :124،125)
اما با ورود آریایی ها به این منطقه ، آریایی ها تبدیل به قوم غالبی شدند که فرهنگ و زبان خود را غالب کردند و رواج دادند.محکم ترین دلیل  «گویش » بختیاری هاست که امتداد زبان پهلوی رایج در بین پارسیان قبل از اسلام است. آداب ، رسوم و سنن فراوان دیگری نیز پیوستگی بختیاری ها را با پارسیان روایت می کند. تا جایی که برخی از منابع عقیده دارند که لرها و بختیاری ها بازماندگان قبیله های« مارافیان » و « ماسپیان»  پارسی هستند که نخستین قبیله هایی بودند که به کوروش پیوستند.(راولینسون ،  )شاید هم بازماندگان قبیله «اسه گرته»( اسه = سنگ ، گرته = غار) باشند که در کوهستان های زاگرس و درون غارها زندگی می کردند.
در يكي از لوحه هاي مكشوفه ، كورش خود را پادشاه آنزان مي داند. وی درآنزان ایالت شرقی ایلام که سرزمین کنونی بختیاری بخشی از آن بود، ، اولين حكومت پارسي را بنيان نهاد. با فروپاشي دولت هخامنشي به وسيله ي اسكندر مقدوني، جانشينان اسكندر بر مناطق مختلف ايران حكومتهايي را بنيان نهادند. بسياري از نظاميان مقدوني و يوناني در كشور ايران سكونت دائم اختيارکردند و  کلنی های يونانی در سراسر ايران از جمله در حوالی ايذه تأسيس کردند که سبب گرديد فرهنگ هليني و يوناني تأثيرات فراواني از خود در اين مناطق بر جاي گذارد. مجسمه هاي مكشوفه ی افراد و رب النّوعها در معبد شمي، در حومه ي ايذه بيانگر حضور فرهنگ يوناني در اين منطقه مي باشد. رقص گروهی بختیاری ها را به یونانی ها نسبت می دهند. « دیترامان » ( 1369) نیز کاشت درخت انگور را ارمغان حضور یونانی ها در خاک بختیاری می داند. تمدن الیمایی تحت تاثیر عیلامی ها ، هخامنشی ها و یونانی ها همزمان با دوره سلوکی و انقراص هخامنشیان و تشکیل امپراطوری اشکانی در محدوه ایذه ، مسجد سلیمان ، سوسن ، بازفت و شیمبار رونق گرفت. آثار برجای مانده از این مردم حکایت از آن دارد که حکومت محلی مستقل و مقتدری برپا کرده بودند تا سرانجام به اشکانی ها ملحق شدند.
در دوره ي پارتي مناطق لرنشين مورد توجه بوده اند و دلايل عديده حكايت از آن دارد كه يكي از مراكز مهم جمعيتي و يكي از سكونتگاههاي فصلي اشكانيان بوده است، معبد شمي، مجسمه برنزي معروف «مرد پارتي» و نقش برجستة مهرداد اول در حومه ايذه اين ادعا را ثابت مي كند. احتمالاً جاده ي دزپارت يا دسپارت یا دسفارد كه يكي از مهمترين راههاي ارتباطي بختياريها مي باشد، منسوب به پارت ها باشد.در دوره ي ساساني نيز مناطق لرنشين به دليل اشتراك نژادي با ساسانيان و همجواري با ايالت فارس همچنـان پررونق و از مراكز مهم جمعيتي قلمداد مي شده است. بسياري از راهها و پلهاي مناطق لرنشين در اين دوره احداث يا مرمت و بازسازي شده اند.بخش وسیعی ار سرزمین لرستان در این دوره از لحاظ تقسیمات کشوری جزء سرزمین « پهله» یا « پهلو» بوده است که بعدها جبال نامیده شد.
در دوران اسلامي براي اولين بار در كتب تاريخي و سفرنامه ها با واژه هاي «لر» و «لور» به عنوان سرزمین ، شهر و قبیله  مواجه مي شويم. مقدسي در قرن چهارم  مي گويد :«لور در مرز كوهستان است گويند از جبال مي بوده سپس به خوزستان افزوده شد.»( مقدسی ،1361 :611 )ابن حوقل نيز در قرن چهارم  مي گويد:«لور شهري است كه ذاتاً فراخ نعمت است و هواي كوهستان بر آن غلبه دارد اين شهر از خوزستان است و پس به اعمال جبال پيوسته شده و داراي باديه و اقليم و روستاهاست كه اكراد بدانها تسلّط دارند.»(ابن حوقل ،1366 :29)مسعودي نيز در همين قرن لرها را به عنوان قبيله اي از اكراد ايران مي داند و مي نويسد:«از آن جمله كردان مازنجان، شوهجان، شادنجان و ستاوره و بوزيكان و لريه . . . كه در قلمرو فارس، كرمان، سيستان، خراسان، اصفهان و سرزمين جبال . . . هستند.»(مسعودی ،1365 :84)اصطخري نیز در قرن پنجم شهر لور را جز جبال مي داند و مي نويسد:«و آن را شهرهاي كوچك (جبال) هست مثل قاشان، لور، كرج، جربايقان، اردستان و غيره.»(اصطخری ،1373 :201 )
ياقوت حموي نيز در قرن هفتم درباره ي بلاد و ناحيه لر مي گويد:« ناحيه اي وسيع بين خوزستان و اصبهان و جزء خوزستان است.»( یاقوت ، 1362 :29) در اوايل قرن چهارم مناطق لرنشين به دو بخش لر بزرگ و لر كوچك تقسيم گرديد.«ولايت لرستان دو قسم است: لر بزرگ و لر كوچك، به اعتبار دو برادر كه در  قرب سنه ي ثلاثمائه هجري حاكم آنجا بوده اند، بدر نامي حاكم لر بزرگ بود و منصور نام حاكم لر كوچك. بدر مدتي دراز در حكومت روزگار گذرانيد چون او در گذشت، حكومت به پسرزاده ي او نصيرالدين محمدبن هلال بن بدر رسيد و او حاكمي عادل بود و مدير ملك او محمد خورشيد بود.»(مستوفی ، 1336 : 538)لر بزرگ شامل بختياريها، ساكنان كهگيلويه و بويراحمد، لرهاي ممسني و لرهاي حيات داودي بود و لر كوچك شامل الوار ساكن استان لرستان فعلي و مناطق شمالي و غربي آن بوده است. از قرن 6 تا 9 هـ .ق. مناطق لـرنشين تحـت حـكومت اتابـكان لـرستان بوده اند و تا دوره ي صفــويه واژه «لر» نام عمومي همه ي قبايل و گروههايي بود كه در منطقه اي به همين نام سكني داشته اند و از دوره ي صفويه به بعد قوم لر در قالب چندين گروه بزرگ جمعيتي و به طور مستقل در عرصه هاي سياسي و اجتماعي ظاهر مي شود. امروزه  لرها به پنج شعبه تقسيم مي شوند:
1- الوار ساكن در استانهاي لرستان، ايلام و همدان كه همان لر كوچك هستند و به الوار فيلي نيز شهرت دارند و شعبه اي از آنها نيز لك نام دارد.
2- بختياريها كه در استانهاي خوزستان، چهارمحال و بختياري، اصفهان و شرق استان لرستان سكونت دارند.
3- لرهاي ساكن استان كهگيلويه و بويراحمد
4- لرهاي ممسني در استان فارس
5- لرهاي حيات داودي در شمال خليج فارس در استان بوشهر
 از قـرون اوليه اسـلامي تا به امروز ، از جنوب راه تاريخي همدان - بغداد تا خاك فـارس و شمال خليج فارس و نواحي مابين اصفهان، اهواز، فارس و همدان بلاد لر محسوب مي شد و همه ي طوايف كوه نشين و ساكنان شهرها و قراء آن لر ناميده مي شدند. با استناد به متون معتبر تاريخي این سرزمين گاهي جزء خوزستان ، گاهي تابع اصفهان و زماني جزء جبال به حساب می آمد و يا بخشهاي آن ميان ايالت های خوزستان، جبال، فارس و اصفهان تقسيم می گردید.به عنوان مثال: ابن رسته نويسنده مشهور اصفهاني درقرن سوم هجري دركتاب خود بنام «الاعلاق النفسيه» بخش سردسیری بختیاری را جز اصفهان قلمداد می کند. وی نامگذاري  رودخانه زاینده رود را به اردشير بابكان نسبت می دهد و چنين مي نويسد: اصفهان تا آنجا كه ما اطلاع حاصل كرده‌ايم سالم ترين آبهاست. آب اصفهان از رودخانه‌اي بنام زيرن رود به دست مي آيد و اردشير پسر بابك اين رودخانه را بدين نام خوانده است. سرچشمه اين آب يكي از روستاهاي اصفهان است كه از آنجا تا قسمت مركزي شهر سي فرسخ فاصله دارد.(ابن رسته ، ) نويسنده «البلدان» در قرن سوم هجری سر چشمه ي رود کارون را خاک اصفهان می داند و می نويسد: «نهر اهواز از اصفهان منبعث می شود و از شوشتر، عسکر مکرم جندي شاپورمی‌گذرد» (یعقوبی ،1356 :112 )حمدالله مستوفي نیز در قرن هشتم هجري در باره زاينده رود نوشته است: « رودخانه اصفهان امروز به زنده رود موسوم است و مصنفين مختلف آن را « زاينده رود» و « زرين رود» نيز نوشته‌اند. زرين رود اكنون به يكي از از شعب اين رودخانه اطلاق ميشود. قسمت علياي شاخه اصلي اين رود « جوي سرد» نام دارد و از زردكوه سرچشمه ميگيرد. اين كوه كه هنوز به مناسب سنگهاي آهكي زردرنگ خود به اين نام خوانده ميشود در سي فرسخي باختر اصفهان نزديك سرچشمه رود« دجيل» يعني كارون واقع است.» (مستوفی ، 1336 ) اما اصطخري در قرن پنجم شهر لور را جز جبال مي داند و مي نويسد:«و آن را شهرهاي كوچك (جبال) هست مثل قاشان، لور، كرج، جربايقان، اردستان و غيره.»(اصطخری ، 1373  ) ياقوت حموي نيز در قرن هفتم درباره ي بلاد و ناحيه لر مي گويد:« ناحيه اي وسيع بين خوزستان و اصبهان و جزء خوزستان است.»(یاقوت حموی ، 1362 ) مقدسي در قرن چهارم از سرزمين لور سخن مي گويد :«لور در مرز كوهستان است گويند از جبال مي بوده سپس به خوزستان افزوده شد.»(مقدسی ، 1371 ) ابن حوقل نيز در قرن چهارم از شهر لور چنين مي گويد: «لور شهري است كه ذاتاً فراخ نعمت است و هواي كوهستان بر آن غلبه دارد اين شهر از خوزستان است و پس به اعمال جبال پيوسته شده و داراي باديه و اقليم و روستاهاست كه اكراد بدانها تسلّط دارند.»(ابن حوقل ، 1366 )
ابن فضل الله العمري (متوفي 740 هجري) از وجود طوايف لر در شام و مصر گزارش داده است. نامبرده در كتاب «مسالك الابصار في ممالك الامصار» خاطر نشان ساخته است كه لرها در سراسر منطقه شام و همچنين در مصر سكونت داشته اند و چالاكي آنها زبانزد بود. همچنين زبردستي و چالاكي آنها صلاح الدّين ايّوبي را به وحشت انداخت و نامبرده به قلع و قمع آنها پرداخت. ( امان الهی ، 1373  ؛ امان ،1369 )

پیشینه بختیاری
واژه ي بختياري به عنوان يك گروه براي اولين بار توسط ابوعلي مسكويه در قرن چهارم مطرح گرديد و آن را به ياران و هواداران عزالدّوله بختيار اطلاق نمود. او مي نويسد:«به عضدالدوله گزارش رسيد كه بختياريان بر آنند كه پس از گذر از نهر اسحاق از چند راه ديگر پراكنده و به سوي بغداد شوند.»(مسکویه ،  1376 جلد6 : 451) واژه «بختياري» به عنوان نام شاعر پارسي سراي کهن « بختياري اهوازي» در قرن چهارم نیز بکار رفته است. حمدالله مستوفي در قرن هشتم كلمه ي بختياري (مختاري) را به يكي از طوايفي اطلاق کرد كه از جبل السمـاق سـوريه مهـاجرت نموده و وارد سرزمين لر بزرگ گـرديد.(مستوفی ، 1336 : 540) ولــي به طور مشخص اين واژه از اوايل حكومت صفويه به نام يك ايل و يك سرزمين، رايج و متداول گشت و از آن زمان به بعد در سطح ملي در عرصـه ها و صحنه هاي سيـاسي و اجتمـاعي مـوقعيّت ممتازي كسب نمود و همواره به عنوان يك جمعيّت تأثيرگذار، كارآمد و موثر در حكومتهاي صفويه، افشاريه، زنديه، قاجاريه و بعد از آن محسوب شده است.

وجه تسميّه ي بختياري
واژه ي بختياري از دو جزء «بخت» و «ياري» تشكيل شده است، در مورد علت نامگذاري آن نظرات گوناگوني ارائه شده است.سردار اسعد بختياري، بختياريها را منسوب به عزالدّوله بختيار مي داند و مي گويد:«ايل بختياري جليل، نسب شان به ملوك بويه كه ساساني الاصلند مي رسد و سرسلسله ي ايشان بختيار عزالدوله است زيرا كه قبل از عزالدوله بختيار، نامي در كتب نيست ممكن است در قدرت و سلطنت آل بويه جماعتي از كسـان ايشــان درايران پراكنده شدند.»(سردار اسعد ، 1383 : 7)اصلان غفاري مؤلف كتاب داستان «اسكندر و دارا» و مرحوم پژمان بختياري واژه ي بختياري را مشتق از كلمه باختر تاريخي مي دانند كه در كتب تاريخي از جمله «تاريخ باستان» تأليف حسن پيرنيا آمده است، پژمان در اين خصوص معتقد است:
«بختياريها از قديم ترين دوره هاي تاريخي و شايد پيش از آن همواره ساكن باختر بوده اند و نام خود را از آن مكان گرفته اند و چنانكه مي دانيم باختر در اصل به معني مغرب است و اينان هم در مغرب بوده اند نه در شرق . . . باختر يعني سرزمين بختياريان امروزي جايي بوده است بين عراق عرب، همدان و فارس و اين همان منطقه ايست كه اكنون جايگاه ايلهاي بختياري است و نام آن طايفة باختر بوده كه با پس و پيش شدن حروف مبدل به بختيار گشته و در ادوار اسلامي با افزايش ياء نسبت بختياري گرديده است.»( پژمان بختیاری ،1344 ،148 تا 151 )
اوژن بختياري نيز عقيده دارد:«چون اسكندر بمرد و كشور ايران بين سلوكيه ها به طور ملوك الطوايفي تقسيم گرديد و هر دسته اي از لشكر اسكندر به طرفي پراكنده شدند از جمله يك عده از يونانيها در جبال و صحاري فعلي بختياري كه معقلي محكم داشت سكونت اختيار نمودند و چون ايرانيان به آنها مي گفتند كه شما در فتح ايران هنري نكرديد و بخت شما با شما ياري كرده است به اسم بختياري معروف شده اند و رفته رفته اين اسم براي آنها علم شد.»( اوژن بختیاری ،1345 )سـردار ظفـر در يادداشتهـاي خود از قول جمعي و به عقيده خـود درباره ي وجه تسميّه ي بختياري چنين مي نويسد.«طايفه بختياروند كه حاليه آن را بهداروند مي گويند و يكي از شعب هفت لنگ است كه مردمان دلير بودند و اكنون به همان دلاوري باقي هستند شايد وقتي رشادت فوق العاده از آنها بروز كرد اين ايل بزرگ را به اسم آنها ناميده اند و جز اين ديگر سببي نمي توان حدس زد.»(سردار ظفر ، 1361 :4 )
به نظـر مي رسد جايـگاه مهم طايفه ي بختيـاروند كه از جبل السماق وارد سرزمين لر بزرگ شدند، در عرصه هاي سياسي و نظامي و نفوذ آنها بر طوايف و مناطق همجوار به تدريج سبب گرديد تا نام اين طايفه به همه ي طوايف ساكن در مناطق همجوار نيز اطلاق گردد كه با آنها مشتركات فرهنگي و زباني و نژادي داشتند و جز بر كل اطلاق گرديد و بختياري نام عمومي همه ي طوايف گرديد.برخي نيز مي گويند شاه اسماعيل صفوي در يكي از جنگها سخت مورد حمله ي دشمنان قرار گرفت و نزديك بود شكست بخورد. ناگهان جمعي از سواران بختياري به كمك او شتافتند و دليرانه با دشمن جنگيدند و دشمن مجبور به عزيمت شد. پادشاه از اين پيشامد خوشحال گرديد و گفت: امروز بخت يار من شد. نقل مي كنند از آن روز به بعد ايل بختياري بدين اسم معروف گرديد.(سردار اسعد ، 1383 : 386)
بر اساس روايات متداول بين مردم، بختياريها فرزند شخصي به نام بختيار يا بختك مي باشند و بدين جهت است كه به آنان بختياري مي گويند.به نظر مي رسد كه نظر اول انتساب به بختياريها به عزالدوله بختيار و تعميم نام طايفه ي بختياروند به كل طوايف موسوم به بختياري مقرون به صواب و قابل قبول است.

تركيب قومي و نژادي بختياريها
تحقيقات مختلف نشان مي دهد كه بختياريها يك گروه قومي از يك نژاد خاص نيستند بلكه تركيبي از اقوام، گروهها و نژادهاي مختلف هستند كه امروزه با عنوان قوم بختياري در كنار يكديگر زندگي مي كنند. بدون ترديد مي توان رد پاي اقوام اوليه ساكن در ايران مانند: عيلاميها، آرياييها، سامي ها، يونانيها، تركها، و حتي هنديها را در سرزمين بختياري پيدا نمود. لرد كرزن (crozon ) در سال 1890 راجع به بختياريها چنين مي نويسد: «اينكه لرها چه كساني هستند و از كجا آمده اند يكي از مسائل حل نشده و لاينحل تاريخ است.» (ویلسون ، 1369 :35 )
واقعيّت اين است كه بختياريها از نظر نژادي منشاء واحدي ندارند بلكه مجموعه ايي از طوايف و گروههاي هستند كه از ديرباز و در طي مهاجرتهاي گوناگون در كنار بوميان اوليه در سرزميني با عنوان بختياري زندگي مي كنند و از نظر سياسي و اجتماعي يك اتحاديه ي بزرگ ايلي به نام بختياري سازمان دادند. تركيب جمعيتي بختياريها را گروههاي قومي و نژادي بسياري تشكيل مي دهند كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
الف) بوميان اوّليّه
چنانكه قبلاً گفته شد شواهد و قرائن نشان مي دهد كه قدمت سكونت انسان در لرستان و بختياري به چهل هزار سال پيش بر مي گردد و آثار مكشوفه تنگ پبده به 15 هزار سال قبل از ميلاد تعلق دارد. (امان الهی ، 1373 : 25 ؛ مرزبان ،1379 : 25)بدون ترديد نمي توان گفت كه اين گروهها كاملاً نابود شدند و جاي خود را به گروه ديگري سپردند.
ب) كاسي ها
در هزاره ي دوم قبل از ميلاد «اكوم» حكومت كاسيان را در بلنديهاي جبال بختياري بنيان نهاد كه احتمالاً بنا به اظهار گيرشمن منشاء آسيايي داشتند.(گیرشمن ،1372  : 55-54 )
پ) عيلاميان
عيلام در لغت به معني كوه نشين آمده است و در حقيقت كوه نشيناني بودند كه حدود چهارهزار سال قبل از ميلاد مسيح در سرزمين خوزستان، لرستان و بختياري فعلي حكومت و تمدن عيلامي را تأسيس نمودند. (راوندی ، 1356 :  )بخش وسيعي از شمال شرق خوزستان بيش از نيمي از ايالت آنزان را که يکی از ايالت های مهم عيلام بوده است، تشكيل مي داده است. عيلاميها و كاسيها در نبردهاي گوناگون با اقوام بين النّهرين و با خود به تدريج تضعيف شدند و مغلوب پارسيان شدند ليكن از صفحه ي روزگار محو نشدند بلكه با پذيرش سلطه حكومت پارسي به زندگي خود استمرار بخشيدند، شكوه و عظمت تمدن عيلامي كه از آثار برجاي مانده ي آن آشكار است، ضامن بقاي فرهنگ و مردم عيلام بوده است. يقيناً بازماندگان عيلامي در ميان طوايف كنوني يافت مي شوند.
ت) آرياييها
منابع مستند تأييد مي كند كه حدود 700 سال قبل از ميلاد پارسيان در پارسوماش كه حوالي مسجد سليمان امروزي واقع است، استقرار يافتند و اولين حكومت پارسي را در همين منطقه كه بخشي از آنزان بود بنيان نهادند. (گیرشمن ،1372 :125-124)آرياييها بر اقوام و گروههاي بومي غلبه پيدا كردند و فرهنگشان نيز غالب گرديد. اقوام بومي اگر چه بر تازه واردان آريايي بي تأثير نبودند ولي جذب فرهنگ آريايي شدند. بهترين دليل گويش بختياريها است كه بازمانده يِ زبان پهلوي رايج در زمان اشكانيان و ساسانيان است. اگر چه گروههاي بسياري در دوره هاي بعد با زبان و گويش متفاوت به سرزمين بختياري مهاجرت كردند. ولي زبان رايج گويش متأثر از زبان آرياييهاست. از اين زمان به بعد آرياييها فعّال ترين، كارآمدترين و مؤثرترين گروههاي قومي و نژادي تا به امروز باقي ماندند.

لینک نوشته

شهرسردشت زیباودیدنی....

شهرستان سردشت يکي از شهرهاي استان آذربايجان غربي است و با داشتن موقعيت کوهستاني،جنگل هاي انبوه، دره هاي سرسبز، رودخانه هاي پرآب و پرندگان رنگارنگ، طبيعت بسيار زيبايي به وجود آورده است. سردشت را پل فلزي رودخانه “زاب” که از دوران جنگ به يادگار مانده است، از جاده اصلي جدا مي کند. طبيعت سردشت و جاده هاي پرپيچ و خمي که دل کوه را شکافته و انبوه درختان جنگلي آن، آنقدر زيباست که ديدن آن مي تواند براي هر تازه واردي بسيار جذاب باشد. اگر در دوران جنگ، سردشت بمباران نمي شد، جنگل هاي اطراف آن بسيار گسترده تر جلوه مي کرد و اين منطقه به يکي از زيباترين و ديدني ترين مناطق کشور تبديل مي شد. با اين وصف مي توان گفت اين منطقه بکرترين مناظر را دارد، به طوري که سردشت و شهرهاي اطراف آن را بايد شمال بدون رطوبت ناميد .
وسعت اين شهر 1411 کيلومتر مربع است و 30904 نفر جمعيت دارد. جمعيت روستاهاي اطراف آن نيز 62264 نفر برآورد مي شود. سردشت که داراي 2 بخش و 6 دهستان است، در جنوب غربي شهرستان مهاباد واقع شده و از اين شهر 125 کيلومتر فاصله دارد. فاصله سردشت از مرز ايران وعراق نيز 30 کيلومتر است. اين شهر از طرف جنوب هم از شهرستان بانه 60 کيلومتر فاصله دارد.
اکنون 5 هزار هکتار از اراضي سردشت را باغ هاي بسيار زيبا در بر گرفته است. محصولات منطقه انگور سياه، گلابي، سيب، بادام، گردو و نخود است و از محصولات جنگلي آن نيز مازوج، سقز و دانه روغني بنه را مي توان نام برد.
چشم اندازهاي طبيعي سردشت
با نگاهي به چشم اندازهاي طبيعي سردشت به جرات مي توان گفت که طبيعت جنگلي آن در برخي مناطق تقريبا دست نخورده مانده و وجود اين جنگل هاي زيبا، روستاي حذرآباد و بيوران و زميران را دوچندان کرده است. برخي چشم اندازهاي زيباي سردشت عبارتند از:
چشمه گراو
اين چشمه از چشمه هاي آب معدني است و املاح آن حداقل يک گرم در ليتر است. اين چشمه در نزديکي روستاي “کانيه گويز” در شرق حوزه زاب است و از آن آب جوشان فوران مي کند. اين چشمه معدني گازدار است و مي گويند آب آن براي درمان عوارض پوستي مفيد است. اين چشمه در جوار شرقي رودخانه “زاب” ميان روستاهاي هرمزآباد و کانيه گويز قرار دارد. آب اين چشمه پس از جريان در سطح زمين از خود موادي به جاي مي گذارد که روز به روز بر حجم توده مخروطي شکل آن افزوده مي شود. روستاي بيوران
در شرق شهرستان سردشت روستاي سرسبز و خوش آب و هوايي به نام “بيوران” است که سرچشمه معروفي دارد. آب اين سرچشمه در وسط تابستان آنقدر سرد است که کمتر کسي مي تواند دست هايش را به مدت يک دقيقه در آن نگه دارد.
پل قلاتاسيان
جلگه اصلي “زاموا” که رودخانه “زاب” کوچک در آن جاري است در بخش مياني در ميان کوه هاي بلند جنگلي، دره اي ژرف به وجود آورده که با شتر گلوهاي متعدد تا قسمت سفلي امتداد يافته است. مهمترين تنگه اين بخش تنگه مشهور گرژال است. يکي از پل هاي باقيمانده بر روي اين رودخانه پل “قلاتاسي” يا “قلاتاسيان” است. اين پل شمالي، جنوبي است و در حقيقت به استثناي يکي از ستون هاي شمالي که سنگ چيني ملات آن تقريبا از پايه شروع شده است بقيه ستون ها را سنگ هاي طبيعي دو طرف پل که ناشي از شيب تند کوهستاني و آخرين دامنه آن است با 3 ستون سنگي نيمه تمام طبيعي که هر کدام با سنگ چيني محکم پايه هاي اصلي پل را تشکيل مي دهند. اين پل که به نام روستاي قلاتاسي خوانده مي شود بر سر راه قديمي ميرآباد به مهاباد در قسمت شمالي رودخانه “زاب” کوچک بنا شده است. تاريخ ساخت پل درست مشخص نيست اما آنچه مسلم است در اواسط قرن سيزدهم هجري به دستور شخص نيکوکاري به نام شيخ مولانا ساخته شده که به همين جهت به نام پل “مولانا” شهرت دارد.

koord0069.jpg

لینک نوشته

سخنان بزرگان

= كساني دست به خشونت مي‌برند كه يا وقت فكر كردن ندارند يا قدرت و لياقت آن را

= در يك جامعه ديني هر اصلاحي از راه دين مي‌گذرد. بدون اصلاح ديني به اصلاح سياسي و اجتماعي
موفق نمي‌شويم. شكستن استبداد سياسي ، تنها راهش شكستن استبداد ديني است و بس

= شرف مرد همچون بكارت يك دختر است، اگر يك بار لكه‌دارشد، ديگر هرگز جبران پذير نيست

=دستانی که کمک می کنند، مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می خوانند

لینک نوشته

درگذشت نورمن
نورمن ویزدم؛ خنده، شادی، بدبختی...

هنرپیشه

 

 کمدین معروف نورمن ویزدم

 

درگذشت /// روحش شاد

 

 

لینک نوشته

لحظه عبورهواپیماازجلو ماه
577187_orig.jpgهواپیمای شرکت هواپیمایی Qantas Airlines هر روز از مقابل خانه “کریس توماس” در جنوب شرقی کوئین آیلند استرالیا عبور می کند.

این عکاس خوش ذوق با استفاده از دوربین تلسکوپی ردیاب ماه و زمان نوردهی یک/ دویست و پنجاهم ثانیه (۱/۲۵۰th) موفق شد از لحظه عبور این هواپیما از مقابل ماه عکسبرداری کند.

لینک نوشته

god.jpg
لینک نوشته

یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش /////؟؟؟؟؟


لینک نوشته

خوش به حال غنچه های نیمه باز
 بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
 برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه
شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
 نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به خال روزگارا
 خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
 خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
 خوش به حال جام لبریز از شراب
 خوش به حال آفتاب
 ای دل من گرچه در این روزگار
 جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
 نقل و سبزه در میان سفره نیست
 جامت از ان می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
 گر نکویی شیشه غم را به سنگ
 هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
لینک نوشته

 متن کتيبه کوروش کبير:   

 اينک که به ياري مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و

کشورهاي جهات اربعه  

را به سرگذاشته ام اعلام مي کنم که تا روزي که زنده

هستم و مزدا توفيق  

سلطنت را به من مي دهد دين و آئين و رسوم ملتهائي

که من پادشاه آنها  

هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام

و زير دستان من دين و  

آئين و رسوم ملتهائي که من پادشاه آنها هستم يا

ملتهاي ديگر را مورد تحقير 

قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند. 

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزي

که زنده هستم و  

مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد هرگز سلطنت

خود را بر هيچ ملتي  

تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به

سلطنت خود قبول کند يا 

 ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي

سلطنت آن ملت 

مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
من تا روزي که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت

کسي به ديگري ظلم کند  

و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم

خواهم گرفت وبه او  

خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزي که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير

منقول يا منقول  

ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و

جلب رضايت  

صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزي که زنده هستم

نخواهم گذاشت که  

شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد

وي را به کار وا دارد.
من امروز اعلام مي کنم که هر کسي آزاد است که هر

ديني را که ميل دارد  

بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط

بر اينکه در آنجا  

حق کسي را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد

پيش بگيرد و مال خود  

را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر

اينکه لطمه به 

حقوق ديگران نزند.
من اعلام مي کنم که هر کس مسئول اعمال خود مي

باشد و هيچ کس را نبايد 

 به مناسبت تقصيري که يکي از خويشاوندانش کرده

مجازات کرد و  

مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کل ممنوع است و

اگر يک فرد از  

خانواده يا طايفه اي مرتکب تقصير مي شود فقط مقصر

بايد مجازات گردد نه ديگران.

من تا روزي که به ياري مزدا زنده هستم و سلطنت مي

کنم نخواهم گذاشت

که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و

زير دستان من  

مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع

از فروش و خريد  

مردان و زنان بعنوان غلام  کنيز بشوند و رسم بردگي

بايد به کلي از جهان 

برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجراي تعهداتي که نسبت

به ملتهاي ايران و 

بابل و ملتهاي ممالک  چهار گانه  بر عهده گرفته ام

موفق گرداند.   

لطفا در هنگام خواندن این مطلب به احترام کوروش کبیر

ایستاده و سپس 

بنشینید

لینک نوشته

 سخنان کوروش کبیر
فرزندان من! دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشکار دریافته‌ام.

وقتی درگذشتم، مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد؛ زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمی‌کنم که از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.

من دوستان را به خاطر نیکویی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خویش دیده‌ام.

زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آن را اکنون سربلند و بلندپایه باز می‌گذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر می‌گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم و از این رو می‌خواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند.

مرگ چیزی است شبیه به خواب. در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا میکند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود. پس اگر چنین بود، که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود؛ اما اگر این چنین نبود، آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم که آزموده‌تر است کشور را سامان خواهد داد.

فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پرورده‌ام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.

تو کمبوجیه! مپندار که عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .

هر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد.

از کژی و ناروایی بترسید. اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد. من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.

به نام خدا و نیاکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر میخواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید.

پیکر بی‌جان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید. چه بهتر از این که انسان به خاک که این‌همه چیزهای نغز و زیبا می‌پرورد آمیخته گردد.

من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت می‌بخشد آمیخته گردم.

هم‌اکنون درمی یابم که جان از پیکرم می‌گسلد... اگر از میان شما کسی می‌خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید. زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد. چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود.

از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.

به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.

لینک نوشته

Not Available
لینک نوشته


اينجا ايران است، سرزمين اهورائي و قلب تاريخ چند هزار ساله و ما مردماني هستيم از نسل كوروش و داريوش بزرگ كه اگر هزاران هزار سپاه اسكندر و تازي و مغول به ما يورش آرند همچون شكر در تاريخ و فرهنگ خود ذوب خواهيم كرد و دوباره پيروز مندانه سر از تاريخ بر خواهيم آورد.
زنده باد ايران و درود به تمام كساني كه به ايران عشق مي‌ورزند--محمدناصری کریموند

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو موضوعی
تصاویر

اشعار

آرشیو وبلاگ
شهریور 1393
خرداد 1393
مرداد 1391
اسفند 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
شهریور 1388
مرداد 1388

پیوندها
دختری ازاولادادینه




اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
:: طراح قالب ::

پیوندهای روزانه
ایران هخا انجمن ملی ایرانیان
كروه انسانهاي سبر
فرهادناصری کریموند
علی خدادادی
جمال ناصری کریموند
صدف
الونی نگین سرسبزبختیاری
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ