ادینه موری کریمونددل نوشته | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
برای این بزرگوارارزوی سلامتی وموفقیت درهمه مراحل زندگی را داریم//
اا
آخرین سنگر سکوته حق ما گرفتنی نیست
آسمون شهر بگیریداین پرنده مردنی نیست آخرین سنگر سکوته خیلی حرفا گفتنی نیست ای برادرای خونی این برادری تنی نیست موج دستای منو تو دست دریا رو گرفته عکس تو با سرمه ی خون چشم دنیا رو گرفته ما که از آوار و ترکش همه را به جون خریدیم تو بگو هم سنگر من ، ما تقاص کی بریدیم؟؟؟ آخرین سنگر سکوته حق ما گرفتنی نیست آسمون شهر بگیرید این پرنده مردنی نیست آخرین سنگر سکوته خیلی حرفا گفتنی نیست ای برادرای خونی این برادری تنی نیست کوروش دادگر ما کودکان ایرانیم – مادر خویش را نگهبانیم – همه از پشت کیقباد و جمیم – همه از نسل پوردستانیم – زاده کوروش و هخامنشیم – پسر مهرداد و فرهادیم – تیره اردشیر و ساسانیم – ملک ایران یکی گلستان است – ما گل سرخ آن گلستانیم – کجا رفته آن فره ایزدی؟ کجا رفت آن کوروش دادگر؟ کجا رفت کمبوجی نامور؟ کوروش کبیر : ارتش من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. من برای صلح کوشیدم. من برده داری را برانداختم. به بدبختیهای آنان ، پایان بخشیدم . من برای همه مردم، جامعه آرام آماده ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم هدیه کردم. ( این کتیبه را به نوترین خط خداوند نوشته ام نوشته ام تا قانون بر قبیله آدمی فرمان براند ) اعلامیه حقوق بشر کوروش کبیر از این پس، تا زمانی که اهورامزدا وظیفه پادشاهی را به من ارزانی بدارد، من فرمانروایی خویش را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد. هر ملتی آزاد است که این فرمانروایی را بپذیرد یا نپذیرد، و اگر نپذیرفت من با آن ملت نخواهم جنگید. ماده نوزده اعلامیه جهانی حقوق بشر هر کس حق آزادی و عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار در اخذ و انتشار آن، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.
با ظهور دولت داریوش عالم تحت فرمان واحد در آمد که این وحدت سابقه نداشت.این دولت بزرگ یگانه ظرف پنجاه سال توسط کوروش و کمبوجیه و داریوش به وجود آمد و سبب تحولاتی شد که برای ما ،تصور چنان تغییراتی دشوار است.تمدن قدیم در دوهزار ساله سامی به پایان آمد و در جمله دیگر ،این زمان را پایان مرگ زمین نامیدند که معنای آن فوق تصور ما است.ما داریوش را بنیان گذار شاهنشاهی تصور میکنیم.در کتیبه های بیستون و تخت جمشید ،نام اوست که به چشم و بدیهی است وی معروف یونانیان هم بود.ولی نکته اینجاست که دولت هخامنشی ،مانند آتن ،یکباره مجهز و کامل از پیشانی ظهور نکرد،بلکه اساس آن به دست کوروش نهاده شد.جهات اصلی سازمان شاهنشاهی ،مدیون شخص کوروش است.داریوش از وی پیروی نمود و شاهنشاهی پهناور را استوار ساخت .به حقیقت کار او ،اتمام و تکمیل کار کوروش کبیر بود. آن اندازه که از افسانه ها بر می آید، کوروش از کشورگشایانی بوده است که بیش از هر کشورگشای دیگر او را دوست داشته اند و پایه های سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیکو قرار داده بود. دشمنان وی از نرمی و گذشت او آگاه بودند و به همین جهت در جنگ با کوروش مانند کسی نبودند که با نیروی نومیدی میجنگد و میداند چاره ای نیست جز اینکه بکشد یا خود کشته شود. کوروش با یهودیان به نیکی رفتار میکرد. یکی از ارکان سیاست و حکومت وی آن بود که برای ملل و اقوام مختلفی که اجزای امپراطوری او را تشکیل میدادند به آزادی عقیده دینی و عبادت معتقد بود. این خود میرساند که بر اصل اول حکومت کردن بر مردم آگاهی داشت و میدانست که دین از دولت نیرومندتر است که وی هرگز شهرها را غارت نمیکرد و معابد را ویران نمی ساخت، بلکه نسبت به خدایان ملل مغلوب به چشم احترام می نگریست و برای نگاهداری پرستشگاهها و آرامگاههای خدایان، از خود، کمک مالی نیز میکرد. حتی مردم بابل که در برابر او سختی کرده بودند، در آن هنگام وی را نسبت به معابد و خدایان خویش دیدند، به گرمی بر گرد او جمع شدند و مقدم او را پذیرفتند. هر وقت سرزمینی را میگشود که جهانگشای دیگری پیش از وی به آنجا نرفته بود، با کمال و تقوا، قربانیهایی به خدایان محل تقدیم میکرد. همه ادیان را قبول داشت و میان آنها فرقی نمیگذاشت و با مرحمت به تکریم همه خدایان می پرداخت . هنگامی که از گشودن همه سرزمینهای خاور نزدیک آسوده شد، در صدد بر آمد که ماد و پارس را از هجوم بدویانی که در آسیای میانه منزل داشتند خلاص کند و چنان به نظر میرسد که در این حمله های خود، تا کنار نهر سیحون در شمال و تا هندوستان در خاور پیش رفته باشد. در همین گیر و دارها و در آن زمان که به منتهای بزرگی خود رسیده، در جنگ با قبایل ماساگت که از قبایل گمنام ساکن در سواحل دریای خزر بودند، کشته شد . کوروش کبیر امپراطوری بزرگی را بدست آورد، ولی پیش از اینکه فرصت سازمان دادن به آنرا پیدا کند، اجل آن امپراطوری را از دستش بیرون آورد . کارهای بزرگی که کوروش کبیر برای پارس و پارسیان انجام داده، آنقدر وی را محبوب کرده که بعد از گذشت بیش از دوهزار و پانصد سال ، هنوز از کوروش کبیر به نیکی یاد میشود و ایرانیان ، نام وی را با افتخار و غرور خاصی به زبان می آورند . زنده وجاوید باد یاد بزرگ مرد تاریخ کوروش کبیرکوروش کبیرتورات خداوند درباره کوروش کبیر میگوید که او شبان من است و هر چه او بکند آن است که من خواسته ام. منم که او را از جانب مشرق برانگیختم تا عدالت را روی زمین برقرار کند. من امتها را تسلیم وی میکنم و او را بر پادشاهان سروری میبخشم و پادشاهان را مثل غبار به شمشیر وی و مانند کاهی که پراکنده شود، به او تسلیم میکنم . من کوروش را به عدالت برانگیختم و تمامی راهها را در پیش رویش استوار خواهم ساخت. منم که شاهین خود را(کوروش)، از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم.
خداوند، کوروش را برگزید و فرماندار جهانش کرده است . بازوی او را بر کلدانیها، فرو خواهد آورد و راه او را هموار خواهد ساخت.
در سال اول سلطنت کوروش پارسی، کلام خداوند کامل شد. خداوند روح کوروش پادشاه پارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمینهای خود فرمانی صادر کند که خدای آسمانها، تمام ممالک زمین را بر من داده است، خانه برای او در اورشلیم بنا کنم
همه میخواهندبشریت راعوض کنند--دریغاکه هیچکدام دراین اندیشه نیست که خودراعوض کند/////
حبیب محبیان بهتر شناخته با نام حبیب در سال 1331 هجری شمسی در شمران آذرباییجان به دنیا آمد. سه سال در رضاییه و چند سالی هم در تبریز زندگی كرده است و اصلتاً متعلق به رضاییه است. خانواده او هنرمند و علاقه مند به موسیقی بودند. برادران او گرچه به صورت غیر حرفه ای، ولی برای دل خودشان ویولون میزدند. یكی از آنها صدای خوبی داشته و آواز میخوانده است. حبیب هم از همان دوران كودكی به گیتار علاقه فراوانی داشته و تنها كسی هم كه به راه موسیقی كشیده شد خود حبیب بود و با مخالفت های اعضای خانواده روبرو شد و به خاطر این كار تنبیه بدنی هم شده است، ولی عشق حبیب به این كار باعث نشد كه از كار خود دست بكشد. دوران دبیرستان او مصادف با دهه شصت اروپا و پیدایش گروه بیتل ها (Beatels) بود كه ذوق و شوق موسیقی را در وجود حبیب ایجاد كرد و باعث شد كه به آموختن موسیقی و نواختن گیتار كه ساز مورد علاقه اش نیز بود روی آورد. چند سال بعد طی تبلیغ رادیو و تلویزیون برای استخدام خواننده راهی آنجا شد تا در بین بیشمار شركت كنندگان كه حدود هشت هزار نفر بودند قرار بگیرد. پس از گذراندن مراحلی بسیار سخت مورد تایید داوران قرار گرفت و در بین شانزده – هفده نفر دیگری كه در این مسابقه قبول شده بودند جای گرفت. دو سال در آنجا ماند و در طول این دو سال آموزش موسیقی هم میدید و زمینه پیشرفت حبیب داشت فراهم میشد كه خدمت سربازی سرش را گرفت. به خدمت سربازی رفت و آموزشی را در كرمان و خدمت را در ارومیه گذراند.او در خدمت نیز جزء خوانندگان باشگاه افسران شد تا در كاخ جوانان برنامه اجرا كنند و این گونه از طرف كاخ جوانان رضاییه به تمام كاخ های جوانان سرتاسر ایران سفر كرده است. پس از اتمام سربازی با دختری به نام شادی ازدواج میكند كه یك پسر هم به نام احمدرضا از او دارد كه در ایران زندگی میكند. یك روز كه شادی برای انجام كارهای روزمره در خیابان راه میرفته پایش پیچ میخورد و به علت این كه بچه دستش بوده به زمین میخورد. او را به بیمارستان میبرند و به علت اشتباهی زدن آمپول كزاز در عرض بیست ثانیه او را میكشند. در همان زمان مادر حبیب هم كه برایش بسیار عزیز نیز بوده فوت میكند تا این گونه دو خاطره ی بد در ذهن حبیب نقش ببندد. حبیب در سال 1356 اولین آلبومش را با عنوان "مرد تنهای شب" روانه بازار میكند. مرد تنهای شب آلبومی بود كه بیشتر كارهایش همانند شعر، آهنگ و تنظیم از خود حبیب بود و با این كار توانست راه صد ساله را یك شبه تمام كند و محبوبیت زیادی بین مردم به دست آورد. او بیشتر آهنگ های این آلبوم را برای مرحوم مادرش و همسرش خواند تا این گونه درد دلش كمی آرام بگیرد. آهنگ هایی همانند "شهلای من" و "نگاهم" را به یاد همسرش خواند و دو آهنگ نیز به نام های "مادر" و خرس كوكی (ببار ای برف)" در سوگ مادرش خواند. با زن دیگری به نام ناهید ازدواج كرد كه پسرش محمد كه خواننده مطرحی نیز هست از همسر دوم ایشان است. حبیب علاوه بر خوانندگی آهنگساز قهاری نیز هست كه علاوه بر ساختن آهنگ ترانه های خود اگر لازم بداند برای دیگر خوانندگان نیز آهنگسازی میكند. او استاد نوازندگی گیتار است و از معدود خوانندگانیست كه در كارهایش از گیتار دوازده سیم استفاده میكند و در كنسرت هایش نیز یكی از نوازندگان گیتار خود اوست و در حین این كه میخواند گیتار هم میزند. صدای حبیب یك صدای زیبا، لطیف، دلنشین و پر احساس است كه قابلیت های فراوان صدایش او را به یك خواننده منحصر به فرد تبدیل كرده است. یكی از ویژگی های مهم و بارز صدای او لرزش خاصی است كه دارا میباشد و در خواندن گام بالا طوری صدای خود را میلرزاند كه به جرات میتوان گفت كه هیچ خواننده ای قادر به این كار نیست و همین قابلیت ها است كه او را جزء خوانندگان صاحب سبك كرده است. حبیب در طول آلبوم هایی كه در زندگی هنری خود بیرون داده یكی از متفاوت ترین هنرمنداست. دو آلبوم اول او با نام های مرد تنهای شب و سلام همسایه كه قبل از انقلاب منتشر شدند ریتمی آرام داشتند و بیشتر آهنگ های آن غمگین بودند. از سال 1360 به بعد كه حبیب برای ادامه كار هنری به خارج رفت سه آلبوم به نام های آفتاب مهتاب، خورشید خانوم و همراز را بیرون داد كه كاملاً با دو آلبوم قبلی متفاوت بودند ولی همه به سبك خود او خوانده شده بودند. آلبوم همراز آلبومی شاد بود و با آهنگسازی خود حبیب دسته بندی شده بود. آلبوم های آفتاب مهتاب و خورشید خانوم كه بیشتر آهنگ های آن سنتی بودند خوانده شد با این تفاوت كه آفتاب مهتاب شاد بود ولی خورشید خانوم غمگین. بعد از آن، آلبوم آخه عزیزم چی میشه منتشر شد كه باز به سبك خاص و زیبایی خوانده شده بود. بعد از این آلبوم پرطرفدارترین سبك حبیب شروع شد. او آلبوم صفر را ساخت و بعد از آن بزن باران، كویر باور، خداوندا و خانه كوچك را منتشر كرد كه بسیار خوب مورد توجه قرار گرفت ولی در دو آلبوم بعدی خود پسرش را هم به عرصه خوانندگی آورد كه در این آلبوم ها كه جوونی و خودشه نام داشتند، بیشتر آهنگ هایی با ریتم تند و امروزی را اجرا كرد كه زیاد با سبك خودش هم خوانی نداشت. آخرین آلبوم او هم تا اكنون ایران بانو است كه مخلوطی از سه آلبوم قبلی است، یعنی از لحاظ سبك خواندن، هم به سبك امروزی است هم به سبك قدیمی حبیب. بیشتر آهنگ های حبیب بروزن اجتماعی هستند و نمونه های آن را میتوان از آهنگ های خداوندا، خانه كوچك، بنی آدم و ... نام برد. بعد از آن، آهنگ های سیاسی بیشتر كارهای حبیب را تشكیل میدهند و نمونه بارز آن را میتوان از آهنگ های افق، بزن باران، خرچنگ های مردابی، گلسرخی و ... نام برد. آهنگ های عاشقانه و دیگر آهنگ ها زیبای او.........ک
بنی ادم بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد اورد روزگار نماند دگر عضوها را قرار تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند ادمی چو عضوی به درد آورد روزگار نماند دگر عضوها را قرار بنی آدم ادم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند ///////////////////////////////////////////////////// مادر مادر بی تو تنها وغریبم ///////////////////////// نفسم گرفت ازاین شهر، دراین حصار بشکن
تقدیم به همه هموطنان عزیزومهربان درسراسرایران
شهرمن مسجدسليمان >
باسلام ازاینکه ازاین وبلاگ دیدن می کنیدازهمه عزیزان بزرگوارتشکرمیکنم انشاالله همیشه سلامت وسربلندوموفق باشید. // کوچک شما م-ن
بهمن علاءالدین (متخلص به مسعود بختیاری) خواننده ، ترانه سرا و آهنگسازمشهور بختیاری روز"بیستم مهرماه سال 1319 " در شهرستان" مسجدسلیمان" و در خانواده ای پرجمعیت، سنتی و با فرهنگ از تیره " زیلایی" درطایفه"بهداروند" از ایل" هفت لنگ " بختیاری متولد شد. پدر وی "میرزا محمد کریم" ،مردی صاحب سواد وفرهنگ، مومن و متدین، روشن ضمیر و نیکو سرشت بود که به ادامه تحصیل و آموزش فرزندان خود بسیار علاقمند بود و مادرش "حاجیه لیمو خانم" زنی پاکدامن و مادری مهربان بود که از صدایی خوب و سیرتی نیکو برخوردار و در تادیب و تربیت فرزندان خود بسیار کوشا و مراقب بود. بهمن علاءالدین در سال 1324بعلت تغییر محل خدمت پدرخود که در آنزمان در شرکت نفت مسجد سلیمان مشغول خدمت بود، به همراه خانواده به" لالی" نقل مکان نمود و در سال1328 که اولین مدرسه ابتدایی بنام" دبستان فردوسی" در این شهر راه اندازی شد؛شروع به تحصیل نمود و سپس سالهای اول و دوم دبیر ستان را در "اَمبَل" و در "دبیرستان هنر" به پایان رساند و در سال 1336 و به دنبال باز نشسته شدن پدر از خدمت شرکت نفت ؛مجددا به مسجد سلیمان بازگشت و تا سال 1340در "دبیرستان امیر کبیر" این شهر دوره تحصیلات دبیرستانی خود را به پایان رساند. وی در تابستان 1342و در ادامه خدمت سپاه دانش به" دهستان تِمبی" از بخش " قلعه تُل" منتقل و تا پایان خدمت سربازی و بعد از آن که بلافاصله به استخدام آموزش و پرورش در آمده بود، تا سال 1348 در آموزش و پرورش شهرستان های " ایذه" و "باغملک" به خدمت خود ادامه داد.در سال 1348 به آموزش و پرورش " اهواز" ودانشسرای مقدماتی این شهر منتقل و ضمن انجام ادامه خدمت،موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم ادبیات گردیده و سپس در مدرسه "ماندانا" ( شهید شجرات) بعنوان دبیر و ناظم به ادامه خدمت مشغول گشت و سرانجام در سال 1373 نیز به افتخار بازنشستگی نایل گردید.(1) بهمن علاءالدین در سال 1379 به شهرستان" کرج" نقل مکان نمود و پس از طی یک دوره بیماری کلیوی وعمل جراحی مثانه در "صبحگاه روز جمعه،دوازدهم آبانماه 1385 "،در سن 66 سالگی،به علت نارسایی قلبی در بیمارستان" کسری" جهانشهر این شهر دار فانی را وداع گفت. پیکر بهمن علا الدین علیرغم میل درونی خانواده ، بستگان و طایفه اش و با وجود درخواست های گسترده و اصرارهای فراوان همتباران و علاقمندانش، بنا به برخی دلایل و از جمله ضرورت انجام مشورت و بررسی های لازم به منظور انتخاب یک مکان مناسب در دیار پهناور ایل و تبار خود ، طی یک مراسم با شکوه،با حضور جمع کثیری از دوستان ،هوادارن،هنرمندان ملی و محلی و همتبارانش که سراسیمه از سراسر کشور خود را به کرج رسانده بودند و با اجرای برنامه های مختلف توسط فرهیختگان و هنرمندان کشور و بختیاری تبار و با بدرقه نوای ساز چپی محلی بختیاری به رسم بزرگان قوم خود،تشییع و درجوار تربت برخی از هنرمندان و فرهیختگان برجسته کشور نظیر استاد غلامحسین بنان ، حبیب اله بدیعی،مرتضی حنانه ،هوشنگ گلشیری ، احمد شاملو ، دلکش ،احمد عبادی،تقی ظهوری، پوران ،آغاسی ، قوامی ،احمد محمود(اعطاء)، وزیری،محمود مشرف(م .آزاد) و.... "بطور امانت" در "بقعه متبرکه امامزاده طاهر(ع) کرج" به خاک سپرده شد. روحش شادویادش گرامی
روزتلخ حادثه كج شد به سمت قبله ي تزوير، راهتان پيچيد باد شعبده اي در كلاهتان تا روز تلخ حادثه، رازي ست سر به مُهر پيشاني كبودِ عبا دت پناهتان سوداگرانِ مسجد و محراب، اي عجب سنگين ترست از همه بار گناهتان اي سرخوشانِ خنده فروشِ نقاب دار زود است تا به سرفه رسد، قاه قاهِ تان كابوستان كسا دي بازار مشتري ست بسيار يوسفند گرفتار چاهتان اي در لباس خلق نهان غيرت و شرف چون سوزني نهفته در انبار كاهتان //شعرازکاکایی شعرسبز بیدار می شوم با بوق ممتد کامیونهای نیم شب شهر از خروش و همهمه خالی ست جز خش خش سپور صدا نیست در دور دست پنجره ام پیداست برج بلند میلاد آرام می وزد در خواب پرده های اتاقم باد ۲ بیدار می شوم بیدار تر این بار از شرم رنگ ریخته بر دیوار تصویر باستانی یک سردار در دور دست پنجره ام پیداست سروی بلند و آزاد آرام می وزد در خواب پرده های اتاقم باد ۳ بیدار می شوم در پای سرو آزاد بر بام برج میلاد دشوار می برم نام تو را به لب با بوق ممتد کامیون های نیم شب ////// و..تا بعد...
تولد و سالهای پیش از جوانی احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفتهٔ احمد شاملو در شعر من بامدادم سرانجام از مجموعهٔ مدایح بیصله به اهالی کابل برمیگشت. مادرش کوکب عراقی شاملو، و از قفقازیهایی بود که انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، خانوادهاش را به ایران کوچاندهبود. دورهٔ کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت میرفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شدهاست و محل تولد در شناسنامه، رشت نوشته شدهاست.) دوران دبستان را در شهرهای خاش، زاهدان و مشهد گذراند و از همان دوران اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد.دوره دبیرستان را در بیرجند، مشهد و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایرانشهر تهران خواند و به شوق آموختن دستور زبان آلمانی در سال اول دبیرستان صنعتی ثبتنام کرد. =شاملو در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرفالملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار فرزند او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام آهنگهای فراموش شده به چاپ رسید و همزمان کار در نشریاتی مثل هفته نو را آغاز کرد.در سال ۱۳۳۰ او شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار قطع نامه را به چاپ رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده داشت. =در ۱۳۳۶ با طوسی حائری ازدواج میکند (دومین ازدواج او نیز مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام میآورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا میشود.) در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت میکند. این مجموعه حاوی سبک نویی است. در سال ۱۳۳۹ مجموعه شعر باغ آینه منتشر میشود. معروفترین ترانههای عامیانه معاصر همچون پریا و دخترای ننه دریا در این دو مجموعه منتشر شدهاست. در سال ۱۳۳۶ به کار روی اشعار ابوسعید ابوالخیر، خیام و باباطاهر روی میآورد. پدرش نیز در همین سال فوت میکند. در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جملهٔ برگههای تحقیقاتی کتاب کوچه را رها میکند. آیدا سرکیسیان یا آیدا شاملو با نام واقعی ریتا آتانث سرکیسیان آخرین همسر احمد شاملو است و در شعرهای شاملو، به ویژه در دو دفتر آیدا، درخت و خنجر و خاطره و آیدا در آینه به عنوان معشوقهٔ شاعر، جلوهای خاص دارد. شاملو درباره تأثیر فراوان آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه مینویسم به خاطر اوست و به خاطر او... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکردهبودم پیدا کردم».شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا میشود. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطه عطفی در زندگی او محسوب میشود. در این سالها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر میبرد و بعد از این آشنایی دوره جدیدی از فعالیتهای ادبی او آغاز میشود.آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج میکنند و در ده شیرگاه (مازندران) اقامت میگزینند و تا آخر عمر در کنار او زندگی میکند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نامهای آیدا در آینه و لحظهها و همیشه را منتشر میکند و سال بعد نیز مجموعهیی به نام آیدا، درخت و خنجر و خاطره! بیرون میآید و در ضمن برای بار سوم کار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه آغاز میشود.آیدا شاملو در برخی کارهای احمد شاملو مانند مجموعه کتاب کوچه با او همکاری داشت و سرپرست این مجموعه بعد از وی میباشد.در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفتهنامه خوشه را به عهده میگیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل میشود، ادامه دارد. در این سال او به عضویت کانون نویسندگان ایران نیز در میآید. در سال ۱۳۴۷ او کار روی غزلیات حافظ و تاریخ دوره حافظ را آغاز میکند. نتیجه این تحقیقات بعدها به انتشار دیوان جنجالی حافظ به روایت او انجامید.در اسفند ۱۳۵۰ شاملو مادر خود را نیز از دست میدهد. در همین سال به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه، دعوت شد و به مدت سه سال در فرهنگستان باقی ماند. نمایی از محل سکونت احمد شاملو و آیدا سرکیسیان ۱۳۷۸سالهای آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره میگویید: «راستش بار غربت سنگینتر از توان و تحمل من است... چراغم در این خانه میسوزد، آبم در این کوزه ایاز میخورد و نانم در این سفرهاست.» از سوی دیگر اجازه هیچگونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمیشد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سالها در توقیف مانده بودند. بیماری او نیز به شدت آزارش میداد و با شدت گرفتن بیماری مرض قندش، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایرانمهر پای راست او را از زانو قطع کردند روزها و شبهای دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سالها کار ترجمه و بهخصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گهگاه از او شعر یا مقالهای در یکی از مجلات ادبی منتشر میشد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شدهاش را با این شیوه منتشر کرد.سرانجام احمد شاملو در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ درگذشت. پیکر او در روز پنج شنبه 6 مرداد از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور دهها هزار نفر از علاقه مندان وی تشییع شد. انجمن قلم سوئد، انجمن قلم آلمان، چند انجمن داخلي و برخي محافل سياسي پيامهاي تسليتي به مناسبت درگذشت وی در اين مراسم ارسال داشتند روحش شادویادش گرامی
تولد و سالهای پیش از جوانی احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفتهٔ احمد شاملو در شعر من بامدادم سرانجام از مجموعهٔ مدایح بیصله به اهالی کابل برمیگشت. مادرش کوکب عراقی شاملو، و از قفقازیهایی بود که انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، خانوادهاش را به ایران کوچاندهبود. دورهٔ کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت میرفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شدهاست و محل تولد در شناسنامه، رشت نوشته شدهاست.) دوران دبستان را در شهرهای خاش، زاهدان و مشهد گذراند و از همان دوران اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد.دوره دبیرستان را در بیرجند، مشهد و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایرانشهر تهران خواند و به شوق آموختن دستور زبان آلمانی در سال اول دبیرستان صنعتی ثبتنام کرد. =شاملو در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرفالملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار فرزند او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام آهنگهای فراموش شده به چاپ رسید و همزمان کار در نشریاتی مثل هفته نو را آغاز کرد.در سال ۱۳۳۰ او شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار قطع نامه را به چاپ رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده داشت. =در ۱۳۳۶ با طوسی حائری ازدواج میکند (دومین ازدواج او نیز مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام میآورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا میشود.) در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت میکند. این مجموعه حاوی سبک نویی است. در سال ۱۳۳۹ مجموعه شعر باغ آینه منتشر میشود. معروفترین ترانههای عامیانه معاصر همچون پریا و دخترای ننه دریا در این دو مجموعه منتشر شدهاست. در سال ۱۳۳۶ به کار روی اشعار ابوسعید ابوالخیر، خیام و باباطاهر روی میآورد. پدرش نیز در همین سال فوت میکند. در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جملهٔ برگههای تحقیقاتی کتاب کوچه را رها میکند. آیدا سرکیسیان یا آیدا شاملو با نام واقعی ریتا آتانث سرکیسیان آخرین همسر احمد شاملو است و در شعرهای شاملو، به ویژه در دو دفتر آیدا، درخت و خنجر و خاطره و آیدا در آینه به عنوان معشوقهٔ شاعر، جلوهای خاص دارد. شاملو درباره تأثیر فراوان آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه مینویسم به خاطر اوست و به خاطر او... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکردهبودم پیدا کردم».شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا میشود. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطه عطفی در زندگی او محسوب میشود. در این سالها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر میبرد و بعد از این آشنایی دوره جدیدی از فعالیتهای ادبی او آغاز میشود.آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج میکنند و در ده شیرگاه (مازندران) اقامت میگزینند و تا آخر عمر در کنار او زندگی میکند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نامهای آیدا در آینه و لحظهها و همیشه را منتشر میکند و سال بعد نیز مجموعهیی به نام آیدا، درخت و خنجر و خاطره! بیرون میآید و در ضمن برای بار سوم کار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه آغاز میشود.آیدا شاملو در برخی کارهای احمد شاملو مانند مجموعه کتاب کوچه با او همکاری داشت و سرپرست این مجموعه بعد از وی میباشد.در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفتهنامه خوشه را به عهده میگیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل میشود، ادامه دارد. در این سال او به عضویت کانون نویسندگان ایران نیز در میآید. در سال ۱۳۴۷ او کار روی غزلیات حافظ و تاریخ دوره حافظ را آغاز میکند. نتیجه این تحقیقات بعدها به انتشار دیوان جنجالی حافظ به روایت او انجامید.در اسفند ۱۳۵۰ شاملو مادر خود را نیز از دست میدهد. در همین سال به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه، دعوت شد و به مدت سه سال در فرهنگستان باقی ماند. نمایی از محل سکونت احمد شاملو و آیدا سرکیسیان ۱۳۷۸سالهای آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره میگویید: «راستش بار غربت سنگینتر از توان و تحمل من است... چراغم در این خانه میسوزد، آبم در این کوزه ایاز میخورد و نانم در این سفرهاست.» از سوی دیگر اجازه هیچگونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمیشد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سالها در توقیف مانده بودند. بیماری او نیز به شدت آزارش میداد و با شدت گرفتن بیماری مرض قندش، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایرانمهر پای راست او را از زانو قطع کردند روزها و شبهای دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سالها کار ترجمه و بهخصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گهگاه از او شعر یا مقالهای در یکی از مجلات ادبی منتشر میشد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شدهاش را با این شیوه منتشر کرد.سرانجام احمد شاملو در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ درگذشت. پیکر او در روز پنج شنبه 6 مرداد از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور دهها هزار نفر از علاقه مندان وی تشییع شد. انجمن قلم سوئد، انجمن قلم آلمان، چند انجمن داخلي و برخي محافل سياسي پيامهاي تسليتي به مناسبت درگذشت وی در اين مراسم ارسال داشتند روحش شادویادش گرامی
مه
نویسنده برگرفته از کتاب تشیع در بختیاری کلیاتی در باره لرها و بختیاری ها پیشینه سرزمین کنونی بختیاری هزاران سال است که ماوا و سکونت گاه گروههای مختلف انسانی است. شواهد گوناگون نشان مي دهد كه سرزمين باستاني «قوم لر» دهها هزارسال پيش مسكونی بوده است. منابع و امكانات طبيعي خدادادي از قبيل: آب، جنگل، مراتع، بارندگي مناسب، آبگيرهاي فراوان و درّه هاي مستعد براي كشاورزي اين سرزمين را به يكي از بهترين زيستگاهها و محل تجمع و سكونت گروههاي انساني در گذشته تبديل نموده بود، بعلاوه اين امكانات در بلنديهاي زاگرس و دامنه هاي آن، محيط مناسبي براي رويش نباتات علوفه اي و گونه هاي مختلف حيوانات فراهم کرده بود. كاوشهاي باستان شناسي نشان مي دهد كه قدمت سكونت انسان در اين منطقه به چهل هزار سال مي رسد. بازمانده هاي فرهنگي دوران پارينه سنگي، ميانه سنگي، نوسنگي و شهرنشيني در اين ناحيه به چشم مي خورد. سرزمين بختياری از جمله محدود سرزمينهايي است كه انسان براي اولين بار به اهلي كردن حيوانات و نباتات پرداخته يا به ديگر سخن، زندگي ده نشيني و كشاورزي را كه لازمه ي پيدايش تمدن است آغاز كرده است(امان الهی ، 1374 :25 ) در كتاب «خلاصه ي تاريخ هنر» آمده است كه: «از دوره ي پارينه سنگي نجد ايران، در كاوش غاري در تنگ پبده [كوههاي بختياري در شمال شرق شوشتر] ابزارها و سلاحهايي از سنگ ناصاف [چكش، پيكان، تيغه و تبرسنگي] و در نواحي هميان و ميرملاس و دوشه از توابع لرستان تصاوير جانوران و آدميان منقوش بر صخره هاي قائم به رنگهاي سياه و زرد و سرخ يافت شده است كه قدمتشان به حدود 15 هزار سال قبل از ميلاد مي رسد. صاحبان اين آثار از راه شكار دسته جمعي و صيد ماهي و گردآوري ريشه و بَرِ گياهان غذاي خود را به دست مي آورده اند.»( مرزبان ، 1379 : 25) تپه ماهورها و دامنه هاي شمال و شمال شرق خوزستان كه بخشي از قلمرو قوم لر مي باشد، با ارتفاع نسبي 300 تا 1500 متر و متوسط بارندگي 300 تا 500 ميلي متر در سال شرايط مساعدي براي رويش نباتات و كشت غلات فراهم ساخته است، در محدوده ي «هلال بارور» قرار دارد. همچنين برخي از حيوانات بويژه بز در كوههاي لرستان و بختياري اهلي گرديد.هنري تي رايت باستان شناس امريكايي در سالهاي 76-1975 م. در شمال شرقي خوزستان در دشت ايذه، ايوه و دشت گل به مطالعات باستان شناسي مبادرت نمود و از حيات مستمر و فعال گروههاي انساني در 6 تا 7 هزار سال پيش از ميلاد در اين مناطق گزارش داد. نگارنده نيز در سال 1369 هـ .ش. تيغه و پيكانهاي سنگي كه احتمالاً متعلق به دوره نوسنگي بوده است در اداره ي ميراث فرهنگي شهرستان ايذه مشاهده كردم كه بنا به اظهار سرپرست اداره ي مزبور در منطقه هلايجان كشف شدند. وجه تسميّه ي بختياري
شهرسردشت زیباودیدنی....
شهرستان سردشت يکي از شهرهاي استان آذربايجان غربي است و با داشتن موقعيت کوهستاني،جنگل هاي انبوه، دره هاي سرسبز، رودخانه هاي پرآب و پرندگان رنگارنگ، طبيعت بسيار زيبايي به وجود آورده است. سردشت را پل فلزي رودخانه “زاب” که از دوران جنگ به يادگار مانده است، از جاده اصلي جدا مي کند. طبيعت سردشت و جاده هاي پرپيچ و خمي که دل کوه را شکافته و انبوه درختان جنگلي آن، آنقدر زيباست که ديدن آن مي تواند براي هر تازه واردي بسيار جذاب باشد. اگر در دوران جنگ، سردشت بمباران نمي شد، جنگل هاي اطراف آن بسيار گسترده تر جلوه مي کرد و اين منطقه به يکي از زيباترين و ديدني ترين مناطق کشور تبديل مي شد. با اين وصف مي توان گفت اين منطقه بکرترين مناظر را دارد، به طوري که سردشت و شهرهاي اطراف آن را بايد شمال بدون رطوبت ناميد .
سخنان بزرگان
= كساني دست به خشونت ميبرند كه يا وقت فكر كردن ندارند يا قدرت و لياقت آن را = در يك جامعه ديني هر اصلاحي از راه دين ميگذرد. بدون اصلاح ديني به اصلاح سياسي و اجتماعي = شرف مرد همچون بكارت يك دختر است، اگر يك بار لكهدارشد، ديگر هرگز جبران پذير نيست =دستانی که کمک می کنند، مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می خوانند
هنرپیشه
کمدین معروف نورمن ویزدم
درگذشت /// روحش شاد
هواپیمای شرکت هواپیمایی Qantas Airlines هر روز از مقابل خانه “کریس توماس” در جنوب شرقی کوئین آیلند استرالیا عبور می کند.
این عکاس خوش ذوق با استفاده از دوربین تلسکوپی ردیاب ماه و زمان نوردهی یک/ دویست و پنجاهم ثانیه (۱/۲۵۰th) موفق شد از لحظه عبور این هواپیما از مقابل ماه عکسبرداری کند.
یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش /////؟؟؟؟؟
خوش به حال غنچه های نیمه باز بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستو های شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به خال روزگارا خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در این روزگار جامه رنگین نمی پوشی به کام باده رنگین نمی نوشی ز جام نقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از ان می که می باید تهی است ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار گر نکویی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ متن کتيبه کوروش کبير: اينک که به ياري مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهاي جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام مي کنم که تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آئين و رسوم ملتهائي که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائي که من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند. من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. کسي به ديگري ظلم کند و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد. منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزي که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به کار وا دارد. ديني را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسي را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند. باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيري که يکي از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کل ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه اي مرتکب تقصير مي شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران. کنم نخواهم گذاشت
که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام کنيز بشوند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد. به ملتهاي ايران و
بابل و ملتهاي ممالک چهار گانه بر عهده گرفته ام موفق گرداند. لطفا در هنگام خواندن این مطلب به احترام کوروش کبیر ایستاده و سپس بنشینید سخنان کوروش کبیر وقتی درگذشتم، مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد؛ زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بختیار بودهام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمیکنم که از هنگام جوانی ناتوانترم. من دوستان را به خاطر نیکوییهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خویش دیدهام. زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آن را اکنون سربلند و بلندپایه باز میگذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر میگذرم، شما و میهنم را خوشبخت میبینم و از این رو میخواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب. در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا میکند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود. پس اگر چنین بود، که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود؛ اما اگر این چنین نبود، آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم که آزمودهتر است کشور را سامان خواهد داد. فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پروردهام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوانتران از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه! مپندار که عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند . هر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد. از کژی و ناروایی بترسید. اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد. من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نیاکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر میخواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید. پیکر بیجان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید. چه بهتر از این که انسان به خاک که اینهمه چیزهای نغز و زیبا میپرورد آمیخته گردد. من همواره مردم را دوست داشتهام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت میبخشد آمیخته گردم. هماکنون درمی یابم که جان از پیکرم میگسلد... اگر از میان شما کسی میخواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید. زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد. چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود. از همه پارسیان و هم پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند. به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||